پایان رؤیاهای یک شهردار
احمد صدرا
استقبال نشریه مثلث (که در مقام نشریه نظری جریان قالیباف ایفای نقش میکند) از تعطیلی غیرقانونی حزب مشارکت و سازمان مجاهدین، بیش از هر چیز از شکست پروژهای سیاسی حکایت میکند که مدعی بود میتوان در رویارویی میان اصلاحطلبان و اصولگرایان بیطرف ماند و به نام اعتدال، میاندار صحنه سیاسی کشور شد. اینکه این شکست بیانگر چه تغییری در آرایش نیروهای سیاسی کشور است و تبعات آن کدامند، موضوع بحث این نوشته است.
مقالات مربوط
انتخابات مُرد، زندهباد انتخابات
روزبه پاکسار
حرفه: وزیر، وکیل، مدیرکل
برنا مشیری
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
در پروندهای با نام "خلع ید"، نشریه مثلث شماره ۳۲ تعطیلی غیرقانونی دو حزب مشارکت و سازمان مجاهدین را بهانهای قرار دادهاست تا نقش محمد خاتمی را در تحولات سیاسی کشور تخفیف دهد. از تصویر روی جلد که دستان خاتمی را نشان میدهد و از عنوان دوم این پرونده (سقوط دو حزب تندروی نزدیک به سید محمد خاتمی) که آن نیز با قلم درشت نوشته شده و در آن اسم "سید محمد خاتمی" با رنگ قرمز برجسته شده است، معلوم میشود که موضوع این خلع ید، نه دو حزب نامبرده که رئیس دولت هفتم و هشتم است. چرا قالیباف که مدعی بود فردی است میانهرو و نماینده جریانی که میخواهد با حفظ اعتدال در میانه میدان رویارویی "احمدینژادیسم" و "اصلاحطلبی رادیکال" نقشی مؤثر و فعال ایفا کند، اینک به معتدلترین اصلاحطلب موجود در فضای سیاسی کشور هجوم برده است؟ برای یافتن پاسخ به این سؤال همان بهتر که اول نگاهی بیندازیم به پرونده خلع ید.
این پرونده دارای چند ویژگی است: اول اینکه گویا پروندهساز برای ابراز انزجارش نسبت به خاتمی به واسطه تعطیلی مشارکت و مجاهدین خیلی عجله داشته است: هم ارجاع به دانش افواهی در مورد سازمان مجاهدین (ماجرای فولکس واگن) هم استفاده از گرافیک مار و پلهای برای پر کردن صفحهای که به تاریخچه احزابی اختصاص دارد که یکیشان ده سال سابقه حضور در صحنه سیاسی و قدرت را داشته است، هم نام بردن از علیاکبر رحمانی به جای علیرضا رجایی و هم مصطفی شعاعیان را مصطفی شجاعیان نامیدن، همه و همه از یک چیز حکایت دارند: پروندهساز عجله داشته است. ویژگی دوم، عمق انزجار پروندهساز است از خاتمی. انزجاری چندان عمیق که باعث شده نشریه مثلث که قرار بود ارگان اصولگرایان معتدل باشد به تریبون افراطیترین افراد این جمع یعنی روحالله حسینیان و عباسزاده مشکینی مدیر کل سیاسی وزارت کشور تبدیل شود. گویی پروندهساز میخواسته به هر قیمتی که شده این دو حزب را، و به واسطه آنها خاتمی را بکوبد. اما ویژگی سوم این پرونده، عدم موفقیت آن است در اثبات اینکه تعطیلی این دو حزب به خلع ید خاتمی از صحنه سیاسی کشور خواهد انجامید. امری که از محتوای مقالات قابل استنتاج است.
در آغاز پرونده، عکس تمام صفحهای از خاتمی منتشر شده و یک جمله در زیر آن (همچنان با حروف درشت) آمدهاست: "مشارکت و مجاهدین به عنوان دو حزب نزدیک به سید محمد خاتمی توقیف شدند. این دو حزب دارای گرایشهای سکولاریستی و ساختارشکنانه بودند. توقیف این دو حزب سرنوشت سیاسی خاتمی را دچار ابهاماتی میکند". چرا؟ جواب این سؤال را مسلماً در مقالاتی که در ادامه میآیند پیدا نخواهیم کرد.در واقع هیچیک از نوشتهها و مقالات این پرونده به خواننده توضیح نمیدهند که چرا تعطیلی این دو حزب باید به معنی خلع ید از خاتمی تعبیر شود. از صفحه مار و پله و یک صفحه دیگر که هم گرافیک و هم محتوایش بیننده را به یاد بازی دارتی میاندازد که نشانههای آن در زمره سرشناسترین چهرههای دو سازمان نامبرده هستند اگر بگذریم، پرونده حاوی شش مقاله دیگر است. از این شش مقاله، دو تایشان اصلاً به مشارکت و مجاهدین ربطی ندارند. یکی در مورد حزب جمهوری اسلامی است و دومی در مورد نهضت آزادی. یک مقاله دیگر هم تلاشی است برای قانونی جلوه دادن تعطیلی مجاهدین و مشارکت به قلم کسی که خود بازوی اجرایی این تعطیلی بودهاست.
از سه مقاله باقیمانده نه تنها نمیتوان نتیجه گرفت که تعطیلی این دو حزب آینده سیاسی خاتمی را دچار ابهام میکند، بلکه این سه مقاله این پیام را به خواننده میدهند که دو حزب مذکور همواره جز "مزاحمت" برای خاتمی نداشتهاند و با رادیکالیسمشان برنامههای معقول و معتدل وی را خراب کردهاند. یعنی در واقع خواننده میتواند نتیجهای را بگیرد درست خلاف آنچه نویسندگان این مقالات خواستهاند القا کنند و آن اینکه اینک که خاتمی به لطف کارگزاران دولت دهم از شر دو حزبی که جز دردسر برایش نیافریدند راحت شدهاست شاید بتواند چشمانداز موفقتری را در صحنه سیاسی برای خود متصور شود.
مقاله اول به قلم علی حاجی ناصری، فهرستی است از "شیطنت"های دو حزب نامبرده و اعضای مؤثرش قبل و بعد از اولین انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری. از حضور در حلقه کیان تا مرامنامه سازمان مجاهدین، از حمله به هاشمی تا لوایح دوقلو و از استعفای جمعی تا تحصن، همه و همه ردیف شدهاند تا اثبات کنند که افراد این دو حزب و خود این احزاب هیچگاه اصلاحطلب نبودهاند و از خاتمی برای مقاصد خودشان سوءاستفاده کردهاند. مقاله دوم که به جای نام نویسنده در بالای آن قید شده "پرونده ویژه"، تاریخچهای مغلوط و کاملا جانبدارانه از سازمان مجاهدین ارائه میدهد، و در واقع مقدمهای است بر مقاله سوم (مصاحبه با روحالله حسینیان).
جان کلام مصاحبه با حسینیان، یعنی همان سومین مقاله این پرونده، در چند خط پایانی آن آمدهاست: "سازمان مجاهدین چه بخواهیم و چه نخواهیم یک روز در مقابل نظام اسلامی مسلحانه خواهد ایستاد، چه سازمان را منحل میکردند، چه اجازه ادامه کار میدادند ..... پس چه بهتر این فرزند نامشروع که قرار است متولد شود، سقط شود تا مشکلات بیشتری به دنبال نداشته باشد". نام حقوقی این استدلال، قصاص قبل از جنایت است و نتیجه آن فعلا همان تعطیلی غیرقانونی دو حزب و لابد هدف آن سوق دادن این احزاب است به سوی مبارزهای خشن برای اثبات حقانیت این استدلال. سعی خواهم کرد در نوشته دیگری به این موضوع بازگردم. اما آن بخشی از مصاحبه که مستقیما به بحث نوشته حاضر مربوط است، پاسخی است که حسینیان میدهد به پرسش مصاحبهگر (بینام) در مورد نقشی که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی داشته است در دوم خرداد. پاسخ را با هم بخوانیم: "در وقوع دوم خرداد سازمان مجاهدین نبوی هیچ نقشی نداشت. جریان دوم خرداد یک جنبش اجتماعی بود که وضعیت موجود را نمیپسندید و دنبال تغییر بود به همین جهت مقام معظم رهبری آن را حماسه خواندند. اما سازمان توانست بر این موج سوار شود و حماسهای که میرفت بدیهای هشت سال دولت سازندگی را تغییر دهد و اصلاح کند به انحراف کشاند. و نتیجه این انحراف که سردمداری آن با سازمان بود و حتی مشارکت...".
به این صورت است که برای خواننده اثبات میشود که خاتمی عنصر حماسهآفرین دوم خرداد، و سازمان مجاهدین و مشارکت منحرفکنندگان این جریان بودند. اینک بار دیگر پرسشی را که در خطوط بالاتر مطرح کردم، میپرسم: چرا تعطیلی دو حزب مذکور باید آینده سیاسی خاتمی را دچار ابهام کند؟
در واقع، از مطالعه مجموعه این نوشتهها و رؤیت تصویرسازیها و بازیهای گرافیکی این پرونده دو نتیجه اصلی حاصل میشود: یکی نیاز مبرم شهردار تهران است به خوشرقصی برای کسانی که به طور غیرقانونی دو حزب مشارکت و مجاهدین را تعطیل کردند و دیگری تلاشی همسو با نشریات جوان و کیهان و سایتهایی مانند رجانیوز است در تخریب خاتمی. و این هر دو دقیقاً جز شکست پروژه شهردار تهران و طرفدارانش در ایجاد نیروی اصولگرای میانهرو معنایی ندارد. برای بسیاری از تحلیلگران سیاست کشور و از آن جمله راقم این سطور آشکار بود که پروژه ایجاد جریانی به نام اصولگرایان معتدل نه فرصتسازی در صحنه سیاست که فرصتطلبی محض است.
اندک زمانی به عقب برگردیم. به روزهای بعد از انتخابات و آغاز سربرآوردن جنبش سبز.
اندکی پس از آنکه با تقلب در انتخابات و دستگیری سران اصلاحطلب و فعالان جنبش سبز آشکار شد که پروژهای برای حذف تمام و کمال اصلاحطلبان از صحنه سیاسی کشور کلید خوردهاست شهردار تهران با اعلام موجودیت جریانی به نام اصولگرایان معتدل، تلاشی فرصتطلبانه را برای پر کردن این جای خالی فرضی آغاز کرد. در مقالهای که با عنوان اصولگرایی معتدل: فرصتسازی یا فرصتطلبی؟ در همین سایت منتشر شد حد و حدود این تلاش و دلایلی را که باعث میشدند به شکست بینجامد بحث کردم. خلاصه استدلالهایم در آن مطلب این بود که اگر یکسال پیش از این میشد تصور کرد که اصلاحطلبان به دلیل عدم موفقیت در انجام وعدههایشان دارای افت محبوبیت شده باشند و ممکن باشد نیروی سومی بتواند بخشی از جای خالی آنها را در صحنه سیاسی کشور پر کند؛ اما اینک با استقامت و مقاومتی که از خود نشان دادند محبوبیت مجددی در میان مردم یافتهاند. این امر در مورد اراده خود آنها نیز برای حضور فعال در صحنه سیاسی صادق است. نوشتم که "باید کور بود تا ندید که پس از وقایع اخیر نه فقط جمع بزرگی از اصلاحطلبان از فعالیت سیاسی دست نخواهند کشید که ارادة آنها در ادامة این فعالیت دو چندان خواهد شد. اگر این جمع بنا بر آن داشت که از فعالیت سیاسی دست بکشد، باید اینکار را در بحبوحة دستگیریها و ضرب و شتمها میکرد و نه امروز که بسیاری از این افراد پس از تحمل روزها و ماهها زندان و اهانت، در مقام قهرمانانی که برای دفاع از آراء مردم حاضر به تحمل انواع هزینهها شدهاند و همچنان نیز خود و یارانشان از هر فرصتی برای تجدید عهد با مردم استفاده میکنند. به این اعتبار کسانی که مدعی میشوند اصلاحطلبان دست از فعالیت سیاسی خواهند کشید، یا دچار نابینایی سیاسی محض هستند یا اطلاع واثق دارند که این فضای سرکوب و زندان نه فقط ادامه که گسترش خواهد یافت، یعنی مطلعند که دیر یا زود نیرویی، اصلاحطلبان را وادار به دست کشیدن کامل از فعالیت سیاسی خواهد کرد. که در اینصورت خامیِ سیاسی خواهد بود اگر تصور کنند که آن نیرویی که جنگ و ننگِ حذف کامل اصلاحطلبان را از صحنة سیاست به تن خریدهاست، کنار میرود تا اصولگرایان منتقد و در رأس احتمالیِ آنان اصولگرایان معتدل به سرکردگی سردار قالیباف جای وی را بگیرند".
به عبارت دیگر استدلالم این بود که قالیباف نه میتواند پایه اجتماعی اصلاحطلبان را به سوی خود جلب کند و نه در جمع اصولگرایان به فرادستی نائل شود. در نتیجه ماندگاری او در صحنه سیاسی فقط منوط به صدقهای است که احتمالا اقتدارگرایان بخواهند به وی بدهند. اینک روشن شده است که اقتدارگرایان حتی همان صدقه را نیز نمیخواهند مفت و مجانی به شهردار تهران بدهند. برای همین صدقه نیز قالیباف باید اول برادریاش را با آنان در پروژه سرکوب بیرحمانه اصلاحطلبان و جنبش سبز اثبات کند. باید بیمحابا بر اصلاحطلبان بتازد. با عجلهای هر چه تمامتر برای معتدلترین اصلاحطلبان، یعنی خاتمی پروندهسازی کند. باید مجلهاش را در اختیار تندروترین و بیمنطقترین یاران احمدی نژاد قرار دهد. و نشان دهد که در پروژه حذف اصلاحطلبان از صحنه سیاسی کشور، او نه یک ناظر بیطرف که خود به یکی از بازوهای اجرایی اقتدارگرایان تبدیل شدهاست.
تغییر جایگاه قالیباف در آرایش نیروهای سیاسی کشور را مسلما باید به حساب بیسیاستی خود وی گذاشت. در عین حال اینکه در فاصله زمانی نسبتا کوتاهی پروژه وی، یعنی پروژه جایگزینی اصلاحطلبان در صحنه سیاسی کشور به بنبست رسید نشانی است از دو قطبی شدن سریع این صحنه و اعلام بینیازی مجموعه دستگاه حاکمیت از راه سومی که بتواند گوی رقابت را در انتخاباتی دیگر از احمدینژاد غیرمحبوب و اصلاحطلبان سرکوب شده برباید. از این پس و تا رویارویی نهایی این دو قطب، شاهد موضعگیریهای بسیاری از بازیگران سیاسی کشور به نفع یکی از این دو قطب خواهیم بود. بیطرفی دیگر هیچ معنایی ندارد.
برچسبها: قالیباف ، اقتدارگرایان ، اصلاحطلبی ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۵ نظر
مجید پنجشنبه ۲۰ خرداد ۸۹ ساعت ۱۳:۰۴
بارها از قالیباف شنیدم که موضعش به اصلاحطلبان نزدیکتره تا به احمدی نژاد و در انتخابات شورای شهر هم عملا ثابت شد.اما چطور میشه بین ولایتپذیری و موضع مستقل سیاسی به تعادل رسید؟ شاید این فقط سوال از قالیباف نباشه و اصلاحطلبها هم باید فکر وبرنامه ای برای جذب افراد میانه رو بکنند
حسین زارع شنبه ۲۲ خرداد ۸۹ ساعت ۰۷:۴۴
گمان نمی کنم دیگر اصلاحطلبان چندان مقید به ولایت باشند.یا حداقل به این ولی.
بینام شنبه ۲۲ خرداد ۸۹ ساعت ۱۸:۴۹
قالباف پول این همه نشریه و مجله را از کجا میآورد؟
بینام دوشنبه ۲۴ خرداد ۸۹ ساعت ۱۵:۴۴
عاقبت فرصتطلبی در سیاست جز این نیست که از اینجا رانده و از آنجا مانده شوی.
اعظم پنجشنبه ۳ تیر ۸۹ ساعت ۲۳:۳۶
شاید تعویق انتخابات شوراها که برای دولت برکت تاخیر در مواجه شدن باتحریم یاکاهش مشارکت مردم را دارد، واجد خاصیت دیگری هم هست و آن توافق بر سر ماندن قالیباف در مقام شهردار تا دو سال دیگر است. در این صورت باز کردن پرونده "خلع ید" در نشریه مثلث قالیباف از یک توافق دو طرفه حکایت می کند نه واگذاری یک طرفه دعوا و اگر این درست باشد سوال این است که آیادولت واقعا به متحد دیگری جز رهبری نیاز دارد؟ چه متحدان دیگری و با چه سوابقی ( نظامی، روحانی و..) قرار است برای حذف بقیه اصول گراها وارد بازی شوند.