اعدام؛ وحشت یا انگیزش؟
تأملی در رابطه سرکوب، انگیزه اجتماعی مشارکت و گفتار عدم خشونت
علی هنری
نگاه غالب به میزان سرکوب حکومتی آن است که افزایش شدت سرکوب به دلیل بالا بردن هزینه مشارکت سیاسی، مشارکت در جنبش اعتراضی را کاهش خواهد داد. اقتدارگرایان بر مسند قدرت نشسته نیز، بر اساس همین منطق با اجرای احکام اعدام، صدور حکمهای سنگین برای فعالان سیاسی یا تهدید رهبران جنبش، فعالان سیاسی و اجتماعی و حتی شهروندان عادی، تلاش میکنند هزینه فعالیت سیاسی را افزایش دهند تا به زعم خود فتنه را خاموش یا از اوج گیری آن پیشگیری کنند. ادعای این نوشته آن است که سرکوب در شرایط کنونی نه تنها مشارکت را کاهش نخواهد داد بلکه به واسطه افزایش انگیزه اجتماعی مشارکت، موجب افزایش آن نیز خواهد شد.
مقالات مربوط
در فضای انتخاباتی فعال بمانیم
سعید سوادکوهی
برای اولین بار: صدور حکم اعدام برای شهروندی آمریکایی
بخش بزرگی از شهروندان ایران حکومت ناپذیر شدهاند
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
میتوان انگیزه اجتماعی مشارکت را اصلیترین عامل در تصمیم یک فرد برای مشارکت در جنبش اجتماعی تصور کرد(۱). انگیزه اجتماعی تمایل فرد برای مشارکت در جنبش اجتماعی است و متأثر از گفتار عمومی و زندگی اجتماعی. برای آنکه بدانیم چگونه انگیزه اجتماعیِ مشارکت تقویت و تضعیف میشود به عواملی میپردازیم که بر آن اثرگذارند. میزان خواستِ تغییر و دستیابی به هدف جنبش، میزان تصور شخص از مؤثر بودن مشارکتش و هنجار اجتماعی که به نفع مشارکت شکل میگیرد، سه عامل با اهمیت در تقویت انگیزه مشارکت، و هزینه کنش جمعی مهمترین عامل تضعیف آن است.
بدیهی است هرچه سطح نارضایتی در جامعه بالاتر رود، خواست تغییر افزایش می یابد و افزایش این خواست میزان انگیزه مشارکت در جنبشی که خواستار تغییر است را افزایش خواهد داد. علاوه بر آن، فردی از جامعه که همدلی با جنبش و خواستهایش دارد هرچه کنش خود را اثربخشتر ارزیابی کند بیشتر انگیزه اجتماعی برای مشارکت پیدا میکند. برای نمونه یکی از دلایلی که افراد برای رأی ندادن ارائه میدهند این است که رأی آنها اثری نخواهد داشت. یعنی اثربخش نبودن کنش، انگیزه برای آن کنش را کاهش میدهد. و همچنین هرچه هنجار اجتماعی به نفع مشارکت در جامعه شکل گرفتهتر باشد و مشارکت در جنبش توجیهپذیرتر، مشارکتکنندگان بیشتر مورد تشویق قرار میگیرند و عکس آن، افرادی که دغدغههای شخصی را به کنش همگانی ترجیح میدهند بیشتر تنبیه میشوند. این هنجار اجتماعی عاملی است که انگیزه اجتماعی مشارکت را تقویت میکند. مثلا در جاییکه این هنجار نهادینه است، هنرمندان مشارکت کننده در جنبش سبز مورد احترام جامعه قرار میگیرند و در مقابل کسانی که این مشارکت را ندارند به اشکال مختلف توسط جامعه تنبیه میشوند. و اینچنین، انگیزه مشارکت برای هر هنرمندی تقویت و عدم مشارکت برای او دشوار خواهد شد.
از سوی دیگر همچنین باز هم شاید بتوان گفت بدیهی است اگر هزینه مشارکت افزایش یابد، بواسطه آن که عدم مشارکت در جنبش توجیه پذیرتر می شود هنجار اجتماعی به نفع مشارکت تضعیف می شود. بدین ترتیب که هم جامعه از فرد، انتظار کمتری برای پرداخت هزینه سنگین و مشارکت دارد، هم شخص مشارکت نکننده کمتر مورد غضب جامعه قرار خواهد گرفت. ضمن آنکه انگیزه اجتماعی فرد برای مشارکت نیز کاهش مییابد چرا که در شرایطی که هزینه مشارکت سنگین است کمتر میتوان انتظار داشت افراد یکدیگر را یا افراد مورد وثوق و قبول جامعه را به مشارکت تشویق کنند تشویق به مشارکت نمایند. بنابراین بالارفتن هزینه مشارکت هم به طور مستقیم هم غیر مستقیم -به واسطه تضعیف هنجار مشارکت- انگیزه مشارکت را کاهش می دهد.
اما توضیح رابطه میزان سرکوب و هزینه کنش جمعی با افزایش یا کاهش مشارکت پیچیدگیهایی دارد. هزینه مشارکت در جنبش اجتماعی را نباید معادل سرکوب دانست. مثلا نوشتن این مقاله نوعی مشارکت در جنبش سبز است که هزینه آن وقت و انرژیای است که نویسنده برای آن صرف میکند و این هزینه برای کسی که خارج از ایران باشد و قصد بازگشت قریبالوقوع به ایران را نداشته باشد هیچ رابطهای با میزان سرکوب نخواهد داشت. پس میتوان -یا باید- هزینه مشارکت را از سرکوب تفکیک کرد. بدین ترتیب میتوان -و یا باید- سرکوب را عاملی جدا از هزینه مشارکت در جنبش اعتراضی درنظر گرفت که در برخی موارد افزایش آن هزینه مشارکت را نیز افزایش میدهد. ولی باید توجه داشت که افزایش سرکوب فاکتورهای دیگری که دخیل در مشارکت هستند را نیز متأثر میکند که در سطور بعدی به آن خواهم پرداخت.
هرچه تصور سرکوب برای کسانی که در موقعیت تصمیم برای مشارکت یا عدم مشارکت قراردارند سنگینتر باشد مسلماً هزینه متصور برای آن کنش جمعی برای آن شخص بیشتر خواهد بود و عدم مشارکت نا محتملتر. ولی از سوی دیگر هرچه سرکوب غیر موجهتر و ظالمانهتر باشد و حقانیت آن بیشتر زیر سوال برود، هنجار اجتماعی مشارکت نیز بیشتر تقویت میشود. یعنی درجاییکه اقتدارگرایان برای یک معلم کرد در شرایط کاملاً ناروشنی حکم اعدام به اجرا در می آورند مسلماً همدلی نکردن با خانواده داغدار او شرمساری به بار خواهد آورد و تنبیه اجتماعی به همراه دارد. همانطور که خانوادههای زندانیان با احکام ناعادلانه و سنگین مورد حمایت بیشتر جامعه قرار میگیرند. و همچنین بدیهی است خانوادهها برای مشارکت در تظاهرات دانشگاهی در مخالفت با رئیس دولت اینچنینی نه تنها فرزندانشان را سرزنش نمیکنند بلکه شاید تشویق نیز کنند هرچند هزینه این مشارکت اخراج از دانشگاه باشد.
به علاوه، سرکوب بی حد و حصر، میزان خواست عمومی به تغییر را هم افزایش میدهد. دیدن چنین بی عدالتیها، زیر پاگذاشتن اخلاق و دین و حتی سیاست، بسیاری را مجاب میکند که بیشتر برای دستیابی به خواست عمومی یعنی دموکراسی یا جامعهای آزاد تلاش کنند. ضمن آنکه سرکوب بیشتر در جامعهای که فهم مشخصی از فواید و قواعد دموکراسی دارد وجدانهای حقمدار بیشتری را توجیه به مشارکت میکند و مستقیماً انگیزه اجتماعی آنان را افزایش میدهد.
بر مبنای الگوی پیشگفته هرچند سرکوب از یک سو بر هزینه فعالیت سیاسی اثر گذار است، یعنی با افزایش هزینه مشارکت، انگیزه اجتماعی مشارکت را کاهش میدهد، ولی از سوی دیگر انگیزه مشارکت را هم مستقیماً به دلیل افزایش میل به تغییر و هم بهطور غیر مستقیم به دلیل تقویت هنجار عمومی مشارکت افزایش می دهد. حال اگر این فرض را بپذیریم که در شرایطی که از یکسال گذشته تاکنون سرکوب در بالاترین سطح خود بوده است، یعنی در شرایطی که اقتدارگرایان در خیابان خون معترضین را بر زمین ریختند، در کهریزک جنایت کردند، در زندان ها تجاوز کردند، دادگاه های قرون وسطایی برپا کردند و گروهی از نخبگان جامعه را به قول خود شکستند و اعتراف اجباری گرفتند و به هر صورتی هزینه فعالیت سیاسی را افزایش دادند، می توان تصور داشت میزان افزایش سرکوب تغییر چندانی در تصور خطر یا تصور هزینه مترتب بر کنش جمعی نخواهد داشت، و کفه ترازو تغییر چندانی به سمت کاهش انگیزه مشارکت نخواهد داشت. اما از سوی دیگر تکرار این جنایات و خودسریها می تواند اثرات مثبتی بر کفه دیگر ترازو یعنی افزایش مشارکت در جنبش سبز داشته باشد. بدین ترتیب برآیند سرکوب بیشتر انگیزه مشارکت و به تبع آن مشارکت را افزایش خواهد داد.
ولی نگرانی ای که بلافاصله ظاهر میشود آن است که افزایش خشونتهای حکومتی، جنبش را از مسیر عدم خشونت بیرون براند. برای پاسخ به این نگرانی باید به رابطه انواع کنشهای جمعی با جنبش اشاره کنیم. برای اقدام به یک حرکت اعتراضی راههای گوناگونی پیش روی جنبش وجود دارد که بر اساس شرایط و گفتاری که بر آن حاکم است یکی یا تعدادی از روشها مورد اقبال عمومی قرار میگیرند و پیگیری میشوند. انتخاب این روش یا آن روش بستگی به آن دارد که اندیشه مسلط جنبش کدام روش را مناسبتر برای رسیدن به هدف ارزیابی میکند. اگر نخبگان و عموم یک جامعه به این نتیجه برسند که یک مبارزه بدون خشونت بیشتر احتمال برآورده شدن اهداف جنبش را میرساند، هنجاری در پی آن شکل خواهد گرفت که کنشهای خشونت آمیز، از هر دو سو، چه برخی افراد داخل جنبش و چه حکومت را تقبیح میکند.
شکلگیری این هنجار به نفع روش عدم خشونت و تقویت گفتارهای پیرامون آن نه تنها میتواند افراد جنبش را از بکارگیری خشونت دور کند (بدین ترتیب که اقلیتی که این راه خشونت آمیز را برمیگزییند توسط افراد جنبش به انواع مختلف تنبیه میشوند یا حداقل مورد تشویق قرار نمیگیرند)، بلکه خود آن باعث میشود به طور مستقیم و غیرمستقیم انگیزه مشارکت در ارتباط با سرکوب بیشتر افزایش یابد. سرکوب در برابر کنشهای بدون خشونت، غیرموجهتر، ناعادلانهتر و ظالمانهتر است بدین ترتیب بنا بر دلایلی که در بالا ذکر کردیم، سرکوب در این شرایط میل به تغییر را دو چندان، هنجار مشارکت را مضاعف و انگیزه اجتماعی مشارکت را موکدا تقویت میکند.
کوتاه سخن آنکه در شرایطی که سرکوبهای حکومتی بالاترین حد خود قرار دارد افزایش آن با اجرای ناعادلانه چند حکم اعدام تغییر چندانی در میزان برآورد هزینه مشارکت در جنبش سبز ایجاد نمیکند، و نه تنها به کاهش مشارکت در جنبش سبز نمیانجامد بلکه بر خلاف آن این سرکوبها انگیزه مشارکت را از چند طریق افزایش خواهد داد. یک- افزایش میل تغییر و خلاص شدن از حکومت جور که این خود انگیزه مشارکت در جنبش اجتماعی را افزایش خواهد داد. دو- نهادینه و مؤثرتر شدن هنجاری مشارکت در در جنبش سبز که آن هم انگیزه مشارکت را تقویت میکند. سه- بیدار کردن بیشتر وجدانهای حقمدار و تقویت انگیزه مشارکت در آن ها به طور مستقیم. تأکید بر مبارزه ضد خشونت نیز که منجر به بی اعتبارتر شدن حکومت و بی اخلاقی بودن این نوع رفتارها می انجامد این عوامل را تقویت میکند ضمن آنکه هنجار شکل گرفته حول آن از خشونت نیز میکاهد(۲) .
تنها میماند عاملی که در ابتدا ذکر کردیم یعنی برداشت هر فرد از مؤثر بودن مشارکتش که آن هم به میزان سرکوب بستگی چندانی ندارد و بیشتر به دو عامل بستگی دارد که عبارت باشند از یک: تصور از احتمال پیروزی جنبش و دو : تصور از میزان مشارکت کنندگان که بحث جداگانهای میطلبد.
پانویسها
(۱) البته انگیزههای اخلاقی و شخصی نیز میتوانند در یک مشارکت همگانی دخیل باشند که خیلی عمومی نیستند و در این تحلیل، آنها را نادیده گرفتهایم.
(۲) آنچنان که موسوی نیز در اظهارنظر اخیر خود بر آن تأکید داشت.
منبع: تهران ریویو
برچسبها: مشارکت ، اعدام ، سرکوب ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۶ نظر
بینام جمعه ۳۱ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۴:۲۸
مقاله دارای نکات جالبی بود. در شمارش عواملی که باعث میشود یک فرد مشارکت خود را مؤثر بداند میتوان به نکات بیشتری اشاره کرد. مثلا ۱- میزان تطابق اهداف یک جنبش با اهداف یک فرد. ۲- بائر فرد به حل مسائلش از طریق مشارکت اجتماعی. ۳- تجربه فردی از فعالیت جمعی.
محمود (کردستان) جمعه ۳۱ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۸:۰۰
خاطره تاریخی نیز در انگیزه مهم است. در بسیاری از مناطق کردنشین کشور این احساس وجود دارد که در هر تغییری اوضاع کردستان بههم خواهد ریخت و باز کشت و کشتار براه خواهد افتاد.
بینام شنبه ۱ خرداد ۸۹ ساعت ۱۳:۳۰
استدلال مقاله مبنی بر اینکه خشونت به افزایش انگیزه اجتماعی میانجامد به نظر صحیح میآید، اما باعث تناقضی در ذهن خواننده میشود: آیا باید خشونت بیشتر را از سوی مقابل طلب کرد چون میخواهیم انگیزه ما بیشتر شود؟
علی هنری شنبه ۱ خرداد ۸۹ ساعت ۱۷:۲۶
به بی نام:
عامل (۱) یعنی تناسب هدف گروه با خواست شخص، مرتبط با «میزان خواستِ تغییر و دستیابی به هدف جنبش» است. عامل (۲) و (۳) را نیز می توان در «میزان تصور شخص از مؤثر بودن مشارکت» درنظر گرفت.
ولی اصولا درست است که سه عاملی که در نوشته «با اهمیت در تقویت انگیزه مشارکت» درنظر گرفته شده اند، می توانند خود تفاسیر جزئی تری داشته باشند.
علی هنری شنبه ۱ خرداد ۸۹ ساعت ۱۷:۳۴
به محمود (کردستان):
خاطره و تجربیات تاریخی موثر هستند و تجربه بد تاریخی را می توان در انگیزه تغییر و دستیابی به هدف در این مورد خاص تضعیف کننده درنظر گرفت.
ولی در جنبش سبز شاید همین خاطره ناخوشایند تقویت کننده شیوه مشارکت بدون خشونت باشد. آن وقایع تاریخی که به کشتار و خشونت انجامیدند بدون غالب بودن گفتار ضد خشونت شکل گرفتند و آن تبعات را برای کشورمان و هموطنان کرد بدنبال داشتند.
بنظر می رسد مشارکت بالای مناطق کردنشین در انتخابات و پذیرش و استقبال از روش های تغییرِ مسالمت جویانه و تدریجی بر این مبنا قابل فهم است.
علی هنری شنبه ۱ خرداد ۸۹ ساعت ۱۷:۴۶
به بی نام:
کاملا به نکته با اهمیتی اشاره کردید. واقعا استدلال مقاله و هدف نویسنده چنین نیست که ادبیات شهادت طلبانه را به نوعی تئوریزه کند.امیداورم از این مقاله چنین برداشتی نشود.
شاید ذکر این نکته ضروری بود که راه های گوناگونی برای انگیزه مشارکت وجود دارد که یقینا کارآمدتر هستند و افزایش انگیزه بیشتری از «سرکوب حکومتی» به همراه دارند. بدین معنا که هزینه بسیار کمتری را بر جنبش سوار می کنند و احتمال پیروزی را هم افزایش می دهند.
هزینه کشته شدن یا در زندان رفتن فرهیختگان جامعه بسیار سنگین است. ضمن آنکه همانطور که در مقاله اشاره شد اگر در حفظ و تاکید بر روش مسالمت آمیز غفلت شود، سرکوب بیشتر امکان سوق دادن جنبش به سوی خشونت را افزایش میدهد و به باور من این یعنی شکست جنبش.
بنابراین امید به رویش جوانه های امید از خون شهیدان وطن به هیچ وجه روش کارایی برای پیروزی نیست.