جنبش زنان و معضل جابجایی محل نزاع
برنا مشیری
شورش علیه تقلب در انتخابات دهم ریاست جمهوری و تبدیل شدن آن به جنبشی هدفمند پدیدهای ناشناخته برای اکثر فعالان سیاسی و اجتماعی در کشور است. به همین دلیل نیز سازمانها و گروههای مختلف در تعیین نسبت خویش با آن بسیار به شیوه آزمون و خطا پیش رفتند و میروند. در نوشته حاضر از طریق بازخوانی مقاله "کنشگران بیتاریخ نباشیم" به قلم جلوه جواهری که در این سایت هم منتشر شدهاست سعی خواهم کرد نشان دهم که روشن شدن دقیق نوع ارتباط جنبشهای زنان با جنبش سبز نه میتواند در فضای این جنبشها تعریف شود و نه در فضای جنبش سبز. و به این اعتبار منوط به ایجاد سازماندهی جدیدی است که در آن بتوان پیوندها و همبستگیهای جدید را تعریف کرد.
مقالات مربوط
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
ما و رأی خاتمی
مقالات تازه
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا
قوت نوشته جلوه جواهری در آن است که تقریبا تمامی پرسشهایی را پوشش دادهاست که ناظر هستند بر ارتباط جنبش زنان با جنبشهای سیاسی و به طور مشخص با جنبش سبز. هدف از این کار اولا آن است که بگوید بسیاری از منشها و کنشهای جنبش سبز دارای پیشینهای در جنبش زنان ایران هستند (ادعایی کاملا بجا)؛ و دوم آنکه بگوید جنبش زنان نباید در این کارزار جدید، پیکار خویش برای برابری را فراموش کند (که این نیز رهنمودی است بسیار بجا). اما ضعف نوشته او در اصراری است که دارد بر اینکه تداومی ایجاد کند میان "تاریخ" جنبش زنان، پیش از برآمدن جنبش سبز و پس از برآمدن آن. استدلال من این است که این اصرار به دو دلیل راه به جایی نمیبرد: اولاً به این دلیل که جنبش سبز آنچنان جابجاییای را در محل نزاع سیاسی و اجتماعی کشور پدید آوردهاست که باید به منزله یک گسست مورد توجه قرار گیرد و نه یک تداوم. یا به عبارت دقیقتر توجه به تبعات ناشی از گسستی که این جنبش در محل نزاع سیاسی در کشور پدید آورده مهمتر از تأکید بر آن جوانبی است که همچنان به روال گذشته ادامه دارند. حال اگر نو بودن این شرایط جدید بدیده گرفته نشوند، هر نوع تلاش برای هماهنگی روشهای گذشته جنبشهای اجتماعی و مدنی با جنبش سبز نه لزوماً ممکن خواهد بود و نه الزاماً مفید به حال هیچکدام. دوم به این دلیل که جستجوی تداوم در جنبش زنان، پیش و پس از برآمدن جنبش سبز به معنی نادیده گرفتن تکثر در خود همین جنبش است. نادیده گرفتن این تکثر خود مانع از آن خواهد شد که بتوان تصور کرد که جنبش زنان دیگری نیز میتواند در چارچوب سیاست جدیدی که توسط جنبش سبز در کشور رخ نموده قد بلند کند. جنبشی که با سوءظن کمتری به فعالیت سیاسی فراگیر به عنوان ابزاری برای پیکار برابری و احقاق حقوق پایمال شده ملت ایران بنگرد. برای توضیح این ادعا مثالی را که در خود نوشته جلوه جواهری مورد توجه قرار گرفته به بحث میگذارم.
جلوه جواهری نسبت به برخی تحرکات جنبش زنان پس از برآمدن جنبش سبز انتقاداتی دارد. او اول توصیفی از وضعیت مبارزاتی جنبش زنان بعد از انتخابات به این شرح ارائه میدهد: "بعد از انتخابات، پس از آنکه جنبش زنان توانست تا حدودی از کُمای حوادث پس از انتخابات بیرون بیاید، مجدداً بخشهای مختلف جنبش زنان تلاش کردند تا مواضع خود را در قالب بیانیه هایی مشخص سازند. این بیانیهها برای تأثیرگذاری و بهرهگیری از فضای اعتراضی به وجود آمده پس از انتخابات منتشر شدند؛ تا خاطر نشان کنند که نباید تنها به شرح دلاوریها و فداکاری های زنان در میدان مبارزاتی "رأی من کجاست" بسنده شود، بلکه به خواستههای آنان در پس شعارها نیز توجه شود. در واقع، دو نکته دارای اهمیت بود: نخست آن که در فضای به وجود آمده، طرح مطالبات زنان همانند سال ۵۷ به فراموشی سپرده نشود؛ دوم آنکه، جنبش زنان در خلاء حرکت نکرده و بتواند در پیوستگی با فضای موجود، مطالبات خود را مطرح کند". در پی این توصیف است که وی انتقادات خود را بازگو میکند.
"انتقادی که به جنبشهای اجتماعی به ویژه جنبش زنان - که در سالهای گذشته بیشترین نیرو را صرف عمومی کردن مطالبات خود با شیوه های متفاوت کرده - وارد است، این نیست که فعالان این جنبش در جنبش سبز حرکتهایی سودمند ندارند؛ بلکه نکته مهم و انتقاد اساسی میتواند این باشد که جنبش زنان همانند سالهای گذشته، دیگر پیگیر مطالبات مشخص خود نیست". این اولین انتقاد است.
و انتقاد دوم اینکه "با این وجود، با بررسی بیانیههای پس از انتخابات شاید بتوان گفت که فعالان جنبش زنان در صدور این بیانیهها، به ویژه در طرح مطالبات و شیوه اتخاذ شده، به مراتب ناشیانهتر از گذشته عمل کردند. گویی جنبش زنان بیش از آنکه به دنبال پیگیری مطالباتِ تاثیرگذار بر فضای موجود باشد و بتواند گفتمان خود را عمومی کند، به دنبال زنده نگهداشتن یادمانی از جنبش زنان بود".
خلاصه کنیم، جلوه جواهری دو انتقاد به فعالیت بخشی از زنان پس از برآمدن جنبش سبز دارد: یکی اینکه بیشتر به دنبال زنده نگه داشتن یادمانی از جنبش زنان بودهاند؛ و دوم اینکه مطالبات خود را طرح نکردهاند. اینک ببینیم این انتقادات را جلوه جواهری مشخصاً به کدام بیانیه وارد دانسته است.
انتقاد از اینکه عدهای به دنبال زنده نگاه داشتن یادمانی از جنبش زنان هستند اگر هم در مقاطعی بتواند حرف درستی باشد، مسلماً جای آن در نوشتهای نیست که کنشگران را به "بیتاریخ نبودن" فرا میخواند. مگر اینکه این "تاریخ" ناظر بر یک بخش از جنبش باشد و آن "یادمان" ناظر بر بخشی دیگر. برسیم به انتقاد دوم یعنی همان مطرح نکردن مطالبات. اشاره مشخص جلوه جواهری به بیانیهای است به نام بیانیه "پنج ماده ای زنان برای برون رفت از بحران". جالب آنکه به این بیانیه -همانطور که در سطور بعد خواهیم دید- دهها ایراد میتوان گرفت مگر نپرداختن به مطالبات زنان. خلاصهای را که جلوه جواهری خود از این بیانیه بهدست دادهاست بخوانیم:
«در این بیانیه، راه حلهای ۵ ماده ای بیانیه های موسوی و کروبی برای برون رفت از "بحران" مورد انتقاد قرار گرفت و اشاره شد که خواستهها و حضور زنان در هیچ یک از این بیانیه ها ملاحظه نشده است. همچنین تأکید شد که "از فردای انتخابات به این سو، یعنی از زمانی که مساله جذب آرا منتفی شده بود، به خواسته های زنان توجهی نشده است"؛ در نتیجه، برای جبران نقص بیانات موسوی و کروبی، و به سیاق بیانیه های ۵ ماده ای آنان و پنج راه حل برای مسائل زنان پیشنهاد شد، که عبارت بودند از: ۱- لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز و ضد زن موجود از جمله: قوانین مربوط به ازدواج، طلاق، چند همسری، حضانت، ارث، شهادت و...؛ ۲- به رسمیت شناخته شدن حق زن بر بدن و ذهن خویش؛ شامل لغو حجاب اجباری و برقراری آزادی پوشش، آزادی انتخاب همسر و آزادی انتخاب گرایش جنسی؛ ۳- رفع خشونت علیه زنان در کلیه عرصه های خصوصی و اجتماعی و جرم شناختن آزار جنسی دختران، قتل و خشونت "ناموسی"؛ ۴- جدایی دین از دولت؛ و ۵- محاکمه کلیه دست اندرکاران، عاملان و آمران جنایات سه دهه گذشته».
به اعتبار آنچه در سطوح بالا آمد، و نظر به مواضعی که در این بیانیه آمدهاند، هیچ یک از دو انتقاد جلوه جواهری را نمیتوان وارد دانست. یعنی او نه میتواند به بیانیهنویسان بگوید که چرا به دنبال زنده کردن یادمان جنبش زنان بودهاید (چرا که خود او کنشگران زن را نسبت به بیتاریخ بودن هشدار داده است) و، نه میتواند بگوید که مطالبات جنبش زنان در این بیانیه به دست فراموشی سپرده شده است (چرا که آنچه در این بیانیه اصلا فراموش نشده مطالبات زنان است).
با اینهمه حق با جلوه جواهری است که این بیانیه را بیجا، نامناسب با شرایط سیاسی و عمومی در کشور، نامتناسب با وضعیت جنبش سبز و فاقد استراتژی مشخص بداند. در واقع نیز از رهبری جنبشی خودجوش که زیر بار ضرب و شتم سنگین قرار دارد و هنوز حتی امکان بازیابی کشتهشدگانش را نیافته است و اندک تشکلی را که دارد به لطف تعدادی کوشندگان از جان گذشته است که نه پشتیبانی مالی درستی دارند و نه ارتباطشان با رهبری این جنبش مشخص، مستمر و مداوم است خواستن اینکه بیاید و قوانین موجود در مورد هر آنچه ناظر بر وضعیت نابرابر زنان است را لغو کند (یا لغو آنها را بخواهد) جز خیالبافی چیز دیگری نیست. یک لحظه بیندیشیم که سایر محرومان این جامعه که در این سی سال به دلایل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، دینی یا هر دلیل دیگری در شرایط نابرابری قرار دارند بیانیههای موسوی و کروبی را مورد انتقاد قرار داده، مطالبات بحق و بجای خود را مطرح کرده و علاوه بر همه اینها محاکمه تمامی دستاندرکاران و عاملان و آمران جنایات سه دهه اخیر را از موسوی و کروبی خواستار شوند. سپس به خانهشان بروند و خوشحال از اینکه "حرف حقشان" را زدهاند و در تداوم با تاریخ و تاریخچه مبارزاتیشان قدم برداشتهاند. آنچه میماند جنبشی است جوان (نه از نظر سنی بلکه از نظر قدمت) با صدها و هزاران مسئولیت و وظیفه و عهد و پیمان که بر دوشش سنگینی میکنند و برداشتن هر قدمی را برایش مشکلتر از قدم پیشین.
حال پرسش من این است که چرا جلوه جواهری که نابجا بودن این بیانیه را تشخیص داده، نتواسته نقد خود از آن را بهدرستی تبیین کند و در واقع خود در نقد این بیانیه عاقبت همان چیزهایی را گفته که در خود بیانیه مستتر است. یعنی لزوم فراموش نکردن تاریخ و لزوم طرح مطالبات. دلیل این امر به نظرم آن است که جواهری مشکل اصلی این بیانیه را ندیدهاست، یعنی او نیز همانند نویسندگان بیانیه به گسستی که به واسطه برآمدن جنبش سبز در فضای سیاسی کشور پدید آمده بهای لازم را نداده است. به عبارت دقیقتر این امر را که با برآمدن جنبش سبز، در محل نزاع سیاسی برای پیکار برابری جابجایی مهمی بهوقوع پیوسته است را بدیده نگرفته.
البته جلوه جواهری به تعدادی از عواملی که باعث شدهاند یک چنین اعلامیه بیجایی توسط فعالان پرتجربه زنان صادر شود اشاره کرده است. مثلا بهدرستی یادآور شده که اکثر یا اغلب امضا کنندگان در خارج از کشور هستند. میدانیم که دیدن وقایع پس از انتخابات از طریق فیلم و در خارج میتواند بیننده را دچار این توهم بکند که تهران -و با اندکی امیدواری-تمام ایران در شورشی دائم به سر میبرد و اگر نه حکومت حداقل دولت بهزودی ساقط خواهد شد و موسوی برای تشکیل دولت جدید فراخوانده خواهد شد. پس باید هر گروهی و جمعی برای دادن عریضههای خود به حاکم جدید بشتابد. اشتباهی مهلک هم برای عریضهنویسان و هم برای جنبش سبز.
اشاره جلوه جواهری به تجربه انقلاب ۵۷ را نیز میتوان به عنوان توضیحی در چرایی بیجا بودن این بیانیه دانست. کم نیستند فعالان سیاسی و اجتماعیای که چشمپوشی گروههای سیاسی و فعالان اجتماعی را از طرح صریح مطالبات خویش در جریان انقلاب و ماههای پس از آن بهدرستی یکی از عوامل نشستن سریع استبداد بر کشور پس از انقلاب ۵۷ میدانند. و برای زنان که اولین و گستردهترین بخش اجتماعی قربانی این استبداد بودند زدودن این خاطره مشکل است و فراموش کردن این تجربه تلخ اشتباه. اما نه در خارج از کشور بودن و نه داشتن آن خاطره تلخ و تجربه غمانگیز نمیتوانند یک چنین بیجا بودنی را توضیح دهند. دلیل اصلی نابهنگامی آن بیانیه در یک چیز است و آن ندیدن اهمیت جنبش سبز و نداشتن ارزیابی درست از گسستی که این جنبش در فضای سیاسی کشور پدید آوردهاست و بالطبع ناتوانی از برقراری ارتباط (یا بیارتباطی) صحیح با آن. توضیح میدهم.
اگر تقسیم بندی تقریباً درست جلوه جواهری را از سه نوع جنبش زنان در سالهای اخیر بپذیریم، میتوانیم ببینیم که چرا هیچکدام از این جنبشها نمیتوانند همانند سابق به فعالیت خویش ادامه دهند. یعنی اگر تصور کنند که علیرغم برآمدن جنبش سبز میتوانند به تلاشهای خود به شیوه سابق ادامه دهند، یا بر خود جفا کردهاند یا بر جنبش سبز یا به هر دو. جلوه جواهری جنبش زنان ایران را به سه گروه متفاوت تقسیم میکند: "در سالهای گذشته، بسیاری از گروهها و شبکههای زنان نسبت به قوانین نابرابر و تبعیض آمیز علیه زنان، به طور مستمر و در قالب حرکت های اعتراضی متفاوت، از سیاست خیابانی گرفته تا جمع آوری امضاء و چانه زنی با مسئولان، اعتراض خود را نشان دادند و خواهان تغییر قوانین تبعیض آمیز در ایران شدند". اکنون نگاهی بیندازیم به کاری که هر کدام از این سه گروه هم اکنون میتوانند در فضای سیاسی ایران انجام دهند.
در این شرایط جدید تنها گروهی از زنان که میتواند تا حدی به فعالیت سابق خود ادامه دهد طرفداران استراتژی آگاهیرسانی از طریق کمپین جمعآوری امضا هستند؛ آنهم به این شرط که تلاش نکنند نسبت خود را با جنبش سبز از جنبه نظری تدقیق کنند. کوشندگان کمپین تنها گروهی از زنان هستند که به علت نوع فعالیتشان میتوانند از شور سیاسی بهوجود آمده در جامعه و حساس شدن جامعه به حقوق خویش استفاده کرده و شبکه غیر رسمی خود را گسترش دهند. اینک اگر در این تلاش برای گردآوری امضا کلمهای هم در دفاع از جنبش سبز و لزوم مشارکت در آن بازگو کنند و از این طریق بر اهمیت سرزندگی سیاسی در جامعه که به لطف پرشمار کوشندگان این جنبش حاصل شده مهر تأکید بگذارند ادای دِین کردهاند. اگر هم تصور میکنند که این جنبش و رهبرانش هنوز به آن آستانه لازم از دفاع از حقوق زنان نرسیدهاند که بتوان از آنها پشتیبانی کرد اشکالی ندارد.
اما کسانی که بر طرح مطالبات تأکید دارند چه باید بکنند؟ عریضه های خود را به دولتی که زده و تجاوز کرده و کشته و همچنان هم به غارت مملکت ادامه میدهد ارائه دهند؟ به دولتی که به همین قوانین نابرابر هم اکتفا نمیکند و هر روز با قانون جدیدی علیه حقوق زنان ما را قدمی به عقب میراند؟ یا اینکه به دیدار احزاب اصلاحطلب "منحله" بروند و از آنها بخواهند که در برنامههایشان برای انتخاباتی که معلوم نیست برگزار خواهد شد یا نه و معلوم هم نیست به آنان اجازه مشارکت در آن را بدهند یا نه مطالبات زنان را در نظر بگیرند؟ یا موسوی و کروبی را که هر روز بیم دستگیریشان میرود تحت فشار قرار دهند که یا این مطالبات را صریح و روشن میگویی یا ما میدانیم و شماها؟
آن بخش از جنبش زنان نیز که طرفدار حضور خیابانی است نیز با پرسشهای بنیادی روبرو است. در شرایطی که کوچکترین تجمعی تحمل نمیشود، فراخوان برای تجمع زنان (که بالطبع به تجمعی چند صد نفره محدود خواهد ماند) جز فرستادن این فعالان اجتماعی نیز به دم تیغ نخواهد بود . اگر هم صحبت از گرد آوردن مادران و زنان و خواهران کسانی است که در زندان به سر میبرند برای احیای جنبش زنان، اینکار یا استفاده ابزاری از عدهای است که هم اکنون نیز بهای سنگینی برای آزادی پرداختهاند و یا تقلیل یک خواست همگانی است به یک مطالبه ویژه.
امیدوارم از کالبد شکافی همین یک مثال توانسته باشم منظورم را از اینکه جنبش سبز آن چنان گسستی را در فضای سیاسی کشور پدید آورده است که قبل و بعد آن را نمیتوان به صورت یک خط ممتد دید و در همان مسیر گذشته برای احقاق حقوق زنان یا سایر گروههای اجتماعی گام برداشت روشن کرده باشم. اینک میماند این مسئله که چه نوع استراتژیهایی را میتوان برای جنبشهای اجتماعی مانند جنبشهای زنان متصور بود که هم این گسست را بدیده بگیرند و هم بتوانند نسبت روشنتری میان خود و جنبش سبز برقرار سازند؟
پاسخ به این پرسش ایجاب میکند که ما بر سر توصیفی از جنبش سبز توافق کنیم. به نظر من جنبش سبز یک تلاش سیاسی جمعی بود که در دفاع از میرحسین موسوی در روزهای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری شکل گرفت و سپس در اعتراض به نتیجه انتخابات به یک بسیج سیاسی برای تغییر قواعد بازی سیاسی در کشور که بر آپارتاید سیاسی استوار است تبدیل شد. خواست تغییر قواعد بازی سیاسی در کشور که در مهمترین شعار جنبش سبز یعنی برقراری انتخابات آزاد متجلی است، هم انگیزه اصلی این بسیج و هم به منزله یک مطالبه همگانی، هدف نهایی آن است. خشونت بیاندازه اقتدارگرایان در تلاش برای شکستن این بسیج عمومی نیز به این دلیل است که اینان به درستی دریافتهاند که پیروزی جنبش سبز نه به معنی برآورده شدن این یا آن مطالبه ویژه که به معنی تغییر قاعده بازی سیاسی در کشور خواهد بود. به عبارت دقیقتر، در شرایط کنونی این تجمیع مطالبات ویژه نیست که میانجی طرح مطالبات همگانی گشته است و در نتیجه نمیتوان از به اصطلاح ارتقا خواستها از سطح نازل اجتماعی یا صنفی (اصطلاحی که جلوه جواهری در نقد دیدگاه سیاسیون استفاده میکند) به سطح بالاتر که گویا همان سطح سیاسی است صحبت کرد. در شرایط کنونی مطالبه همگانی یا سیاسی است که در مقام میانجی برآوردن مطالبات ویژه یا همان صنفی و اجتماعی یا با هر اسم دیگری که آنها را بنامیم رخ نموده است. به همین دلیل نیز طرح آن مطالبات به معنی ندیدن این میانجی و شکستن انگیزه و هدف جنبش سبز خواهد بود. چه بخواهیم این میانجی را دور بزنیم، چه آن را فقط به چشم ابزاری برای برآوردن یکی از مطالبات ویژه ببینیم، و چه آن را نادیده بگیریم و همانند جلوه جواهری بگوییم که "جنبشها زمانی قدرتمند میشوند که در کشاکش زمان، و در میان افت و خیز مسائل سیاسی یا بزنگاههای سیاسی، بر خواستههای خود اصرار ورزند"، بر جنبش سبز و نهایتا بر خود جفا کردهایم. جنبش سبز، جنبش "رأی من" است، نه جنبش "سهم من". من با رأیم و حضورم برای گرفتن سهمم مبارزه میکنم و خواهم کرد. علاوه براین، همان طور که در سطوح پیشین نیز یادآور شدم، عملاً نیز مطرح شدن این خواست همگانی تنش سیاسی را در چنان سطحی قرار داده است که هرگونه بسیج برای سهمخواهی را غیر ممکن ساخته است.
اینک اگر توصیفی را که از جنبش سبز ارائه دادم بپذیریم، یعنی بپذیریم که جنبش سبز و مطالبات همگانیاش میانجی مطالبات ویژه هستند و نه بالعکس، درست آن خواهد بود که تلاش کنیم تا بر کمبودهای این جنبش، نه از منظر مطالبات ویژه هر گروه بلکه از منظر نیازهای این میانجی فائق آییم. همه ما فعالان جنبش سبز به خوبی میدانیم که مهمترین کاستی جنبش سبز در امر سازماندهی است. سرکوب اقتدارگرایان به تنها وجهی از جنبش سبز که توانست لطمه بزند سازماندهی این جنبش بود. از این رو باید تمامی آنچه را که در طی سالها مبارزه و مقاومت از نظر سازماندهی انجام دادهایم در خدمت آن قرار دهیم. شبکههای غیر رسمی، نیمه رسمی و رسمیای را که بهوجود آوردهایم، از تجربهمان در جمعآوری امضا تا سازمانهای غیردولتیای که برای احقاق حقوق زنان یا سایر گروههای اجتماعی تحت ستم که تشکیل دادیم، از فهرست پست الکترونیکی شخصیمان گرفته تا سازمان دانشجوییای که بهوجود آوردهایم، از دانش دموکراتیکی که اندوختهایم تا سندیکای معلمان، از فرهنگ آزادیخواهیای که تبلیغ کردهایم تا حزبمان را که منحل کردهاند یا هنوز نکردهاند و دهها و صدها توانی که داریم یا میتوانیم داشته باشیم. اینها هیچکدام نه مانع مبارزات گذشته و حال ما برای آزادیخواهی و برابریطلبی است و نه به نحو اکید به معنای نفی پیکار ما برای دموکراتیزه کردن قوانین نهادهایی که زندگی عمومی و خصوصی ما را سامان میدهند. در فضایی که حاصل این همسویی است که آنگاه میتوان نوع ارتباط جنبشهای زنان یا سایر جنبشهای اجتماعی را با جنبش سبز تدقیق کرد. فضایی که همانطور که گفتم نه فضای این جنبشهاست و نه فضای جنبش سبز و در عین حال فضای مشترک هر دو.
در عین حال برای من مسلم است که به خدمت گرفتن اندوختههایمان برای بالنده کردن جنبش سبز نمیتواند بدون کنار گذاشتن سوءظنهای تاریخی ممکن گردد. برای رفع این سوءظنها البته میتوان به استدلالهای جامعهشناختی در مورد رشد شهرنشینی در کشور، افزایش سواد، افزایش حیرتانگیز تعداد دختران دانشجو و ادلهای از این دست اشاره کرد. همچنین میتوان به قدمت مبارزات سیاسی و اجتماعی برای احقاق حقوق زنان در کشور استناد نمود. و ده ها و صدها دلیل آورد که ما دیگر در سال ۵۷ نیستیم. اما همه میدانیم که این استدلالها کم تأثیر هستند و تا ارادهای جدی ناظر بر کمکرسانی به جنبش سبز در ذهن ما شکل نگیرد، این استدلال کردنها راه به جایی نخواهد برد. و در این وادی هر کسی باید خود کلاهش را قاضی کند.
من به عنوان یک جمهوریخواه که از قضا تلخی تجربه ۵۷ را نیز چشیده است میدانم که گفتن اینکه همه مسائل ما با پیروزی جنبش سبز حل خواهد شد ادعایی مضحک و توهمی غمانگیز است. اما این حرف که هیچکدام از مسائل ما بدون موفقیت جنبش سبز حل که نخواهد شد هیچ، پیچیدهتر نیز خواهد گشت حرفی است از نظر سیاسی قابل تأمل.
برچسبها: جنبش زنان ، جنبش سبز ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
گزارش دیدار با سید محمد خاتمی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۹ نظر
بینام شنبه ۱۸ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۰۷:۲۵
جنبش سبز را دریابید و گرنه تاریخ که جای خود "خانه و کاشانه" هم نخواهیم داشت.
حسین زارع شنبه ۱۸ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۰۸:۱۷
هر کسی امروز به جنبش سبز کمک نکند تا ابد پشیمان خواهد شد.
بینام یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۰۶:۱۴
تاریخ جنبشهای فمینیستی جهان نشان میدهد که تنها زمانی که این جنبشها با سایر جنبشهای حقطلبانه پیوند خوردهاند توانستهاند برای خود و جامعه مثمر ثمر باشند.
مهتاب دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۰۷:۰۶
از نویسنده مقاله ممنونم. همه باید بیش از هر چیز از جنبش سبز حمایت کنیم.
بینام چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۵:۲۹
ایران امروز کمتر ارتباطی با ایران ۵۷ دارد. این مطلب را همه میفهمند و کسانی که ابراز نگرانی از تکرار آن میکنند بهانه میآورند.
بینام پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۰۸:۲۶
با نظر قبلی موافقم. آیا موسوی را میتوان خمینی دیکری دانست؟ آیا ارتباط جنبش سبزی ها با موسوی مثل ارتباط انقلابیون ایران با خمینی است؟ فرض کنید امروز کسی بگوید عکس موسوی را در ماه دیده است، همه به او میخندند و اول از همه خود موسوی.
بینام جمعه ۲۴ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۰۸:۵۸
مگر این اعدام ها را نمیبینید؟ مگر این ظلم همه مان را شامل نمی شود؟ دیگر زن و مرد کردن به چه کاری میآید؟ هر چه داریم در ظرف مشترک بگذاریم و به این بیداد پایان دهیم.
امید سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۰۰:۰۶
مقاله ارزشمندی است. نوشته اید جنبش سبز جنبش نه سهم من که رای من است. درست است. نوشته اید معضل فعلی جنبش سبز را باید در مقوله سازماندهی جست. درست است. اما چکونه میتوان کسانی را که تاکنون به این جنبش ملحق نشده اند به پیوستن به جنبش سبز راضی کرد. سازماندهی اعضای فعلی جنبش سبز بسیار مهم است. اما چکونه میتوان بر پایگاه اجتماعی آن بیش از پیش افزود؟ آیا همین نیاز و ضرورت حکم نمیکند که در جنبش رای من باب سهم من نیز باز شود؟ آیا سخن گفتن از سهم من زمینه جذب نیروهای جدید به این جنبش را فراهم نمیکند؟ برای اقشار و اعضای آگاه البته مفهوم است که با رای من میتوان به سهم من نیز رسید. اما اگر باشند اقشار و افراد ناآگاه که این نکته ظریف را درنیابند ایا نباید با شهم من آنان را بسیج و سپس سازمادهی کرد؟ قومیت ها و طبقه کارگر و امثال آنها را نه صرفا با رای من بلکه با سهم من بسیج و سپس سازماندهی کرد. این نکته را قبلا با هم در میان گذاشته بودیم اما تکرار آن را بی ضرر دیدم و یک جور عرض سلام و خسته نباشید.
علی هنری پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۲:۴۸
امید گرامی! اینکه حضور گروهی در جنبش سبز روشن و نمایان نیست دلیلی بر همدل نبودن آن گروه و افراد با شعارها و خواست های جنبش نیست. این افراد ممکن است با جنبش سبز همدل باشند ولی در معرض اخبار آن قرار نگیرند، محتمل است همدل باشند و در معرض اخبار هم قرارگیرند ولی انگیزه لازم برای مشارکت نداشته باشند و باز محتمل است همدل باشند، در معرض جنبش قرار بگیرند و انگیزه لازم را نیز دارا باشند، ولی هزینه مشارکت برای آنان بیش از بقیه باشد و ناتوان باشند از موانع مشارکت گذر کنند. بنابراین تاکید صرف بر مرحله اول بدون توجه به مراحل دیگر دردی را دوا نمی کند. ضمن آنکه ممکن است مشکلاتی را دربرداشته باشد.
بعلاوه در جنبش های اجتماعی و تحلیل های پیرامون آن تنها یک نوع نگاه هست که تاکید بر سازماندهی و بسیج سیاسی دارد (RESOURCE MOBILIZATION THEORIES). بسیاری از جنبش های اجتماعی و کنش های جمعی تنها با نظریه های دیگری قابل توضیح هستند.
مخلص کلام آنکه لزوما یک جنبش اجتماعی نیاز به سازماندهی رسمی ندارد وگرنه هیچ وقت آلمان شرقی سابق سقوط نمیکرد وگرنه هیچگاه دگرباشان جنسی از حقوق کنونی شان در کشورهای اروپایی برخوردار نبودند. نه در آلمان شرقی سابق که چنان تظاهرات های گسترده ای شکل گرفت گروه های سازماندهنده نقش برجسته ای داشتند (یعنی اصلا وجود نداشتند) و نه گی ها و لزبین ها سازمان های مخصوص به خود را در بدو جنبش اجتماعی خود داشتند.
بسیج سیاسی هم لزوما با اراده یک سازمان سیاسی همراه نیست بیشترین نقش را در بسیج نه سازمان های رسمی بلکه شبکه های غیر رسمی مانند شبکه فردی بویژه در جوامع غیردموکراتیک عهده دارند.