صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

بیکاری بهتر است یا سر کار بودن؟


پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۸۹ - ۵ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


ثمینا رستگاری
عیبی ندارد! اما فلسفه وجودی ما روزنامه نگاران از دست رفته، اگرچه نتوانستند روح اعتراض را در ما نابود کنند، اگر چه نتوانستند با کامی شیرین پیروزی بزک کرده‌شان را جشن بگیرند؛ ولی توانستند روزنامه نگاری در ایران را تا اطلاع ثانوی به تعطیلات بفرستند .


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


روزنامه و روزنامه نگاری در ایران امروز شوخی تلخی شده که فقط برای خالقان این وضعیت خنده دار است. امروز که روزنامه‌ای متولد می‌شود تحریریه‌ای که از هر ده نفرش چند نفرعطای وطن را به لقایش بخشیده‌اند و چند تای دیگر به دلیل آنکه صابون زندان با تن‌شان آشناست کارشان را کنار گذاشته‌اند و چند تای دیگرشان خانه نشین شده‌اند و الباقی دور هم جمع شده اند و می خواهند دوباره روزنامه نگار باشند .
می‌دانیم بازی عوض شده، می‌دانیم قاعده بازی ظرف چند ماه به هم ریخته، می‌فهمیم که با چارچوب‌های قدیمی دیگر نمی‌توان واقعیت‌های جدید را تحلیل کرد. همه اینها را فهمیده‌ایم. اما کجا باید از بازی‌ها و قاعده‌بازی‌ها و چارچوب‌های جدید حرف بزنیم‌؟ حالا که قیمت آب تا بهای آبروی مردم مسئله‌ای امنیتی شده، حالا که دیگر بستن روزنامه بهانه‌ای نمی‌خواهد، حالا که به زندان نرفتن یک روزنامه‌نگار پرسش‌انگیزتر از به زندان رفتنش شده‌، حالا باید در روزنامه‌ها از چه چیزی حرف بزنیم؟ برویم بنشینیم و دل‌مان خوش باشد که روزنامه همان روزنامه است و مکانش همان مکان و آدم‌هایش کمابیش همان آدم‌ها؟ بنشینیم و با تیز هوشی و نکته بینی‌! کشف کنیم که احمدی نژاد به اوباما نامه نوشته؟ و خواستار تولیدمثل بیشتر آدم‌هاست؟ بنشینیم و ببینیم کدام اصولگرا شورش می‌کند؟ کدام‌شان مرده خرید و فروش می‌کند؟ کدام‌شان انتقادی به نوح می‌کند؟ بنشینیم دل‌مان خوش باشد که یکی از آنها به نعل بزند و فردایش به میخ بکوبد و تکذیب کند و صفحه‌های ما پر شود؟
آن کسانی که در زندانند، آنهایی که در سکوت مردند، آن هزاران میلیاردی که از بودجه مملکت دود شد و به هوا رفت را در پس ذهن‌مان قایم کنیم و به‌هم لبخند بزنیم و در جواب هر احوالپرسی با لبخندی بگوییم خوبم!! ما با تنی پر از زخم چگونه بنشینیم و درباره طوفان‌هایی که در فنجانی چای درست می‌کنند فکر کنیم و از آن گردبادی که دارد همه ما را با خود می‌برد حرفی نزنیم؟
حالا که حتی چاپ عکس سیاستمدارانی که ۲۶ سال در رأس امور بوده‌اند و ما منتقدشان، در یک آن ممنوع شده و نام رئیس جمهور و رئیس مجلس و نخست وزیر دیروز، سران فتنه شده و اگر ما بخواهیم از آنها حرفی و جمله‌ای به‌میان آوریم اخطار کتبی و شفاهی می‌گیریم؟ و هر فردایی که روزنامه چاپ می‌شود می بینیم که فرق مان با بولتن های آنها که روی همان دکه روزنامه فروش است فقط در لوگوی خوش سابقه ماست, چکار باید بکنیم؟
امروز که نمی گذارند آنچه باید را بگوییم فردا اگر بتوانیم به چه کار می آید؟ به کار چه کسی می آید؟ جز این است که در آن فردای بعید یا در آن سرزمین بیگانه ای که امکان سخن گفتن برای ما پیدا می شود ، گوشی برای شنیدن پیدا نخواهد شد؟و اگر هم بشود حرف ما به کار کسی نخواهد آمد. در مثبت ترین حالت ما را با انگشت نشان می دهند، جایزه فلان و بهمانمان می دهند که چه شجاعتی! چه سرنوشت هولناکی ، عجب قهرمان های زجر کشیده ای!
آیا راهی به ذهن کسی می رسد؟ نکند سر کارمان گذاشته اند!

*این مقاله برای سایت ارسال شده است.



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۵ نظر

ناصر روزگاری جمعه ۳ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۰۷:۲۲

عیبی ندارد. ما بیشماریم.



بی‌نام جمعه ۳ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۸:۲۷

از پیشکسوتان تان بپرسید چکار باید کرد. با آنها مصاحبه کنید. اگر هم نگذاشتند در مطبوعات چاپ کنید بفرستید روی سایت ها.



حسین زارع جمعه ۳ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۸:۵۳

همین که جدی شان می گیریم خودشان را در دام خودشان می اندازیم.



بی‌نام چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۴:۴۶

با این مصاحبه های هوشمندانه تان شما لطفا تا بیرون نینداختن تان سر کار بمانید.



محمود جمعه ۱۰ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۱:۱۴

زنده باد روزنامه نگارانی که با تحمل تمام سختیها به کارشان ادامه میدهند و راهی خارج نمیشوند.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی