سخنرانی موسوی در جمع ایثارگران
میرحسین موسوی در دیدار با جمعی از ایثارگران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس دیدگاههای خویش را در مورد اسلام و سیاست، وضعیت اجتماعی و اقتصادی کشور، حقوق اساسی، سیاست خارجی و جنبش سبز بیان کرده است. نظر به اهمیت موضوع متن این سخنان را که اول بار در سایت کلمه آمدهاست در اینجا منتشر میکنیم.
مقالات مربوط
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
ما و رأی خاتمی
مقالات تازه
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا
اسلام و سیاست
شما افراد ارزشی هستید و برای حل مشکلات کشور دلی سوخته دارید، نه دنبال پست و مقامید و نه دنبال نفع شخصی و نه میخواهید چیزی از اوضاع برای خود برداشت کنید. به همین دلیل سخنان و نظرات شما مهم است خصوصا که ریشه در انقلاب دارید و دلتان برای آن فضای نورانی و معنوی که انقلاب اسلامی بشارت آن را داد تنگ شده است و دنبال آن فضایید.
نخست وزیر دوران دفاع مقدس تأکید کرد: مشکل امروز ایران ما تهدید همین فضای نورانی است. دلیل اصلی آن هم روشن است، اگر نظام ما کارآمدی لازم را داشت و متوجه این مهم بود که انقلاب شده تا به آراء و عقاید مردم اهمیت بدهیم و فضا را باز کند، بیشتر آحاد ملت - که حالا ممکن است افراد جامعه عقاید گوناگون به این سو و آن سو داشته باشند- در جهت مصالح انقلاب و مصالح ملی حرکت می کنند چنانکه در دوران دفاع مقدس چنین سابقهای را میتوان یافت که از دورافتادهترین روستاهای کشور تا تهران و سایر شهرها همه جبهه ای پیوسته بودند و همه میدانستندکه برای چه حرکت میکنند. در اوایل جنگ به بشاگرد رفته بودیم؛ منطقهای که قبل از انقلاب بردهفروشی در آن رواج داشت. منطقهای فقیر با فضایی بسته. تنها سرمایهای که آن مجموعه داشت و ما از درون کپر میدیدیم چند بزغاله و مرغ بود. اما از همین بشاگرد افرادی بودند که خودشان را به جبهه رساندند. وقتی از آنها خواستیم که بگویند چه کاری برایتان انجام دهیم، می گفتند یک حسینیه برایمان بسازید و آن فضا برای بنده فراموش نشدنی است چرا که این فرهنگی بود که در آن وضعیت کشور، شایع شده بود و به حق سرمایهای عظیم بود. همین پدیدهها بود که در زمان جنگ معجزهها آفرید.
ما متأسفانه با گذشت زمان ارتباط خودمان را با این مردم از دست دادیم و فکر کردیم که بیشتر از آنها میدانیم و میتوانیم به آنها هر چه خواستیم بگوییم و مردم هم باید اطاعت کنند. از عقل جمعی استفاده نکردیم. موقعیتها و مقامها و ساخت قدرتی که بر پایه منافع و فساد در بعضیها شکل گرفت موجب شد رجوعمان به توده و اکثریت مردم کاهش پیدا کند و کم کم آن را از دست دادیم و در این زمینه متأسفانه ضعیف شدیم، و فقط پوسته اسلامی را نگه داشتیم. ای کاش این تغییر به نام اسلام نبود و این قدر خسارت نمیداشتیم، چرا باید امروز هر کاری که انجام میشود و هر ناکارآمدی و هر مشکلی که وجود دارد به نام اسلام تمام شود؟ مخصوصاً که با اغراق از اسلام نام میبریم و مدام در اشارات خود از آیات و روایات دم میزنیم حتی در مورد زلزله تهران که امکان وقوع آن وجود دارد و ما هم قبول داریم اما دولت که نباید در این خصوص از اسلام خرج کند. ما همیشه باید فکر کنیم که تهران در خطر زلزله است و برایش همواره راه حل داشته باشیم. نکته ای در کتاب قانون هست که روی من خیلی اثر گذاشت. بخشی از کتاب راجع به دیوانهها صحبت میکند و اینکه چگونه باید علاجشان کرد. ابتدا میگوید که درمانش چنین و چنان است ولی بعد بحث روح را میکند و می گوید: روح این افراد را جن تسخیر کرده و به اینجای بحث که میرسد می گوید جایش در این کتاب نیست. آنچه مربوط به پزشکی بود و مداوای آن گفته شد و بعد بحث علمی اش را به آخر می برد. دولت برداشتهای شخصی و فرقهای را به دین وصل می کند و اگر به این موضوع ناکارآمدی هم اضافه شود آن وقت هر نوع مشکلی به اسلام نسبت داده خواهد شد.
جوانی را ببینید که در دانشگاه، خودش و یا دوستانش را کتک میزنند، به نام اسلام افراد را بازداشت میکنند ، به نام اسلام جلوی فعالیت احزاب را میگیرند، به نام اسلام رسانهها را توقیف میکنند ، صنعت کشور هم که در حال متلاشی شدن است و وضع کارگران و کارآفرینان هم تعریفی ندارد. همه اینها به نام اسلام صورت میگیرد بعد هم اگر فسادی مطرح شد همه میگویند این فساد! و نامه مینویسند، یک دفعه میبینیم که تمام بحث راجع به فساد محدود شد به اسلام. این موارد روی جوان مملکت چه تاثیری میگذارد؟ وقتی جوان از ما روی برمیگرداند باید مشکل را در خودمان بیابیم. مگر جوان چقدر تحلیل دارد؟ و چقدر میتواند موضوعات را برای خودش توجیه کند؟ باید این نکته را به وضوح روشن کنیم که مشکلاتی داریم ولی ربطی به اسلام ندارد. وی این سوالات را مطرح کرد که آیا اسلام دنبال فساد است یا دنبال از بین بردن صنعت؟ ما که میگوییم راهی برای تسلط کفار بر خود قرار ندهید نه به این معنا که به طور مثال تجارت خارجی را قبول نداشته باشیم و یا نباید با جهان ارتباط داشته باشیم، اما چرا اجرای ناقص این کار آن هم به قیمت نابودی محصولات داخلی؟ باز گذاشتن دروازه ها به روی اجناس بنجل خارجی کجایش اسلامی است؟ این موضوع با آموزه های اسلامی در تضاد است.
مردم برادران و خواهران هم هستند. صحنه های زدن، کشتن یا خبرهایی که درباره زندانها هست و توقیف روزنامهها روی آنان تأثیر بد می گذارد. بنده اصلاً به این روزنامه یا آن روزنامه متمایل نیستم ولی مگر چکار کردند که آنها را قیچی کردید و بستید؟ شما اگر می گویید این حزب ها خوب نیستند یک حزب خوب تشکیل دهید که با اینها جوانمردانه رقابت و مقابله کنند تا اگر توانستند خود به خود زمینه اش را در جامعه از بین ببرند. قرار بود رقابت سیاسی داشته باشیم و این مرّ قانون اساسی در مورد آزادی تشکلهای سیاسی است و به نفع ماست. این به آن معنا نیست که همه تشکلها خیلی خوب باشند. ممکن است حزبی در کشور شکل بگیرد که تشکل بدی باشد ولی راه حل آن حذف شدن در فرآیند رقابت است که ابواب جمعی مردم در یک فضایی بهترین را انتخاب کنند. این هم متأسفانه به نام اسلام تمام شده است و به همین دلیل کسانی که با این رفتار مخالفند و پایبند ارزش های انقلاب و راه امام هستند باید به شکل های مختلف نشان بدهند که این اسلامی که ما می شناسیم این نیست.
اسلام، کسی را نمیزند، کسی را نمیگیرد، تهمت نمیزند، کسی را در زندان نگه نمیدارد و محدودیت ایجاد نمیکند، اسلام یقیناً مدافع نیرومند اقتصاد ملی و عظمت و استقلال کشور است، این وظیفه فوق العاده مهمی است که در رفتار و کردارمان نشان بدهیم که این اسلام مدافع استقلال ماست و حاضر نیست یک ذره از استقلال ما از دست برود. منتها ما که در حکومت نیستیم در کنار حکومتیم.
می گویند شما از کشتی(نظام) پیاده شدهاید از کشتی مسلمانی که پیاده نشدهایم. به عنوان یک مسلمان میخواهیم طوری رفتار کنیم که جوانها را مأیوس نکنیم و حداقل بگوییم اسلامی که میشناسیم این نیست، اسلامی که میشناسیم رحمت دارد، رئوف است، سعه صدر دارد، همه را می پذیرد. با زبان استدلال با افراد روبه رو می شود. اسلام دینی است که میتواند با پیشرفت های جامعه بشری همسو و پیشتاز شود. در دهه اول انقلاب در این زمینهها مشکلی نداشتیم ، ما ابداعاتی در سیاست خارجی، سیاست داخلی، اقتصاد جنگ و غیره داشتیم و احساس نمی کردیم از قافله بشری در زمینه تلاش برای دستیابی به تکنولوژی، تمدن، سیاست و امثالهم عقب ماندگی داریم. لذا من معتقد بودم در هر موقعیتی که هستیم باید بین همسایهها، همشهریها و در سطح ملی این قضیه را نشان دهیم. فکر میکنم آن وصیتی که حضرت علی(ع) در آخرین لحظات داشتند(کونوا لظالم خصما و للمظلوم عونا) حامی مظلومین و مخالف ستمگران باشید یک توصیه فوق العاده است. یک نیروی مسلمان و دینی باید شهرت به این پیدا کند که در کنار مظلومین است هر جا که باشد و مخالف ظلم است هر جا که میخواهد باشد. همین موضوع هویت اسلامی ما را نگه می دارد. ما واقعا نیازمند آن هستیم که اسلام را خوب معرفی کنیم تا جوان ها و ملت خودمان را نجات بدهیم وگر نه دلیلی ندارد که گرایش ضد دینی گسترده ای را خدای ناکرده در جامعه شاهد باشیم.
حقوق اساسی ملت
جنبش سبز صد در صد یک حرکت مستقل است ولی مخالفان به جنبش سبز نسبت ناروا میدهند و آن را به سلطنت طلبها، منافقین، آمریکا و اسرائیل منتسب میکنند. در حالی که آنها خودشان با یک حالت زیگزاگی که بیشتر به سیاست خارجی ما لطمه میزند نامه نگاریهایی با سرکرده های قدرت های جهانی دارند. از یک طرف فحش میدهند و از طرف دیگر دنبال جلب نظر چین، روسیه و یا دیگری هستند. آنگاه ما را به رابطه خارجی متهم میکنند. این به این دلیل است که استقلال یک ارزش جاافتاده ای در میان ملت ماست. ملت ما نسبت به این مسئله حساسیت دارد و اگر یک حرکتی را به خارجی ها منتسب کنند طبیعی است که آن حرکت لطمه میخورد و چهره اش مکدر میشود.
وقتی حکومت میآید روزنامه ها، سخنرانی ها، هیئت ها و احزاب را میبندد و حتی یک کانال نمیتوانیم داشته باشیم و یا یک مناظره نمیتوانیم انجام بدهیم و ... در چنین حالتی است که صدای بیگانه در کشور بزرگ میشود. از یک طرف دولت و از طرف دیگر آنها، سرانجام این وسط چیزی که در دو لبه قیچی از بین میرود همان اعتقادات اصیل است که به نظر من در بدنه اصلی جنبش سبز وجود دارد. ما فکر میکنیم چیزی که در این جنبش مهم است تجربیات خوب سی ساله انقلاب است که باید تلاش کنیم جمع بشود. سپس یک حرکت جمعی داشته باشیم. این فضای پیرامونی ماست که ترسیم کردم، فضایی که هر روز با یک مشکلی روبرو هستیم.
امروز یکی از نشریات سپاه را خواندم که نوشته باید امتیاز فعالیت مجمع روحانیون مبارز را هم لغو کرد. آنها نگاهشان اینطوری است، میخواهند تمام تشکل ها را از بین ببرند و یقیناً بعد به حساب بقیه تشکل ها و گروه ها خواهند رسید. در چنین حالتی شبکه ها و هیئتها اهمیت فوق العادهای پیدا میکنند. مواظب خود بودن، مواظب خانواده بودن، مواظب محله بودن، مواظب جامعه و هر چه پیرامون ما هست بودن، اهمیت زیادی پیدا میکند. ما در این مصاف ، نمیخواهیم که شمشیر بکشیم و با یک حالت رزمی به میدان برویم. ما تنها عنصری که داریم و قدرتش از همه اینها بیشتر است ایمان و آگاهی است. باید این دو را تقویت کنیم. ایمان به یک دین رئوف و دینی که امام مطرح کرد :پیشتاز و روشن، که بتواند در سطح جهانی و در سطح داخل پاسخگوی مشکلات باشد. از طرف دیگر آگاهی نسبت به حقوق اساسی مردم. مردم باید بدانند که حقوقی دارند و حقوق آنها دارد ضایع می شود.
نباید حکومت برای مردم تصمیم بگیرد. وقتی از دور نگاه می کنیم به زشتی این کار پی میبریم که مثلا چهار پنج نفر که به فرض خیلی آدمهای عالی که تمام حسنهای جهان در آنها جمع شده باشد، بنشینند یک عدهای را کنار بزنند، عدهای را انتخاب کنند و بعد به یک ملت هفتاد و پنج ملیونی بگویند از داخل اینهایی که ما انتخاب کردیم انتخاب کنید. این بدترین حالت برخورد با یک ملت است. زشتی این کار را نمیفهمیم، چون داخل آن هستیم و لمس نمیکنیم. بله وقتی که یک نمایندهای خائن از آب درآمد با او باید با شدت و غلظت برخورد کرد و او را بیرون کرد. از گذشته هم برای این کار راه داشتیم اما حالا انتخابات را به این شکل انجام میدهیم که مدام گزینش انجام دهیم، تمام دهانها را ببندیم، تمام مراکز اطلاعرسانی را توقیف کنیم تا آن کسی که ما میخواهیم، رأی بیاورد و بعد صندوقها را هزار جور دستکاری بکنیم و تخلفات عجیب و غریب انجام بدهیم. اینطور که نمی شود کشور را اداره کرد(دراینصورت) کشور به اینجا میرسد که الان تهدیدات خارجی پشت دروازه کشور ماست و از لحاظ سیاسی، امنیتی، اقتصادی تهدیدات داخلی بیشتر است.
یکی از مهمترین شاخص های اقتصادی، میزان سرمایه گذاری است که الان پنج، شش درصد است در حالی که باید بین دوازده تا چهارده درصد باشد. این کاهش به معنای ، بیکاری، فقر، فساد، فشار آمدن روی طبقات حقوق بگیر و امثالهم است. یا مثلا گفته شد رشد اقتصادی کشور امسال صفر خواهد شد. البته اطلاعات شفاف وجود ندارد، یک دفعه عدهای مینشینند تصمیم می گیرند و تمام اطلاعات مربوط به فساد و نیز اطلاعات راجع به لایحه ی هدفمند کردن یارانه ها قطع می شود. افرادی به دنبال آمار و اطلاعات هستند تا برای آینده کشور پیش بینی داشته باشند، عوض اینکه این افراد فرصت شمرده شوند به عنوان تهدید مطرح می شوند. سعی میشود که تمام اطلاعات قیچی شود و نتیجه این می شود که شرایط بسیار وخیمی داشته باشیم.
کار ما آگاهی دادن به مردم نسبت به این مشکلات و بسط و گسترش آن است. حقوقی که مردم دارند گسترش این آگاهیها و اطلاع از حقوق خود یعنی همان اصلیترین و مهمترین عنصری است که می تواند زمینه تغییر را به نفع اسلام و انقلاب و آتیه کشور ایجاد کند به شرطی که حالت اجماع نسبت به این مسأله بوجود بیاید. من فکر می کنم بعد از انتخابات در این زمینه پیشرفت کرده ایم.
سیاست و منش جنبش سبز
ما نباید بگوییم که خیابانها زمانی از جمعیت زیاد و در زمانی کم بود و بر این اساس بسنجیم که جنبش سبز در کدام نقطه ایستاده است. باید شاخص و اطلاعاتی داشته باشیم که ببینیم آگاهی از این حقوق چقدر است تا اینکه بدانیم در آینده چگونه باید کشور اداره شود؟ آیا این آگاهی در سطح جامع گستردهتر شده یا کم کم دارد دایره اش تنگ تر می شود. اگر ما نسبت به این موضوع پیشرفت داشتیم زمینه تغییر جدی را در کشور ایجاد کرده ایم. دلیل حساسیت جریانی که برسر کار است نسبت به رسانهها همین است و این موضوع اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر هیچ بحرانی نداشتیم که روزنامهای مانند بهار بسته نمیشد و یا یکی دو مناظرهای که بیشتر نگذاشتند پا بگیرد و برنامه قطع یا یکطرفه شد. تمام این ها نشانگر اهمیت این مطلب است که قدیم می گفتند پاشنه آشیل و یا چشم اسفندیار.
باید آگاهی را گسترش دهیم، باید دامنه آگاهی را به روستاییان، کشاورزان، صنعتگران، کارگران و معلمان بکشانیم به آنها بگوییم این زندگی، شایسته شما نیست. شما حق دارید که یک نماینده بفرستید. شما حق دارید که صنعت مستقل داشته باشید، اقتصاد ملی خوبی داشته باشید. از چنین حقوقی برخوردارید. شما حق دارید در جامعه صحبت و نظر خودتان را اعلام بکنید و به نظر شما باید اهمیت داده شود این صدا و سیما از پول جیبی شما اداره می شود. شما باید پشت این تریبونها باشید.
یادم هست که حضرت امام رحمه الله علیه میگفتند چرا اینقدر عکس من در روزنامه ها چاپ میشود . اصلاً غدغن کردند. در یک جلسه خصوصی به آقای محمد هاشمی رئیس وقت صدا و سیما از بابت زیاد نشان دادن تصویر ایشان گلایه و ابراز ناراحتی زیاد کردند. خود بنده از میدان امام مقابل ساختمان مخابرات رد میشدم دیدم شیشههایش از بالا تا پایین عکس امام را زدهاند، ناراحت شدم زیرا آن حالت اغراق آمیز، وضعیت آن اداره را به هم می زد و با اعتقادات ما هم ناسازگار بود. نمیدانم نبوی یا غرضی وزیر مخابرات بود، تماس گرفتم و گفتم جمع شود و جمع شد. خیلی طول نکشید حاج احمد آقا با من تماس گرفت و از قول امام از من تشکر کرد و خب این وضعیت آن موقع امام بود.
بایدبه مردم اینها را انتقال بدهیم و اینکه حکومت دینی و جمهوری اسلامی به معنای باز شدن تمام راهها برای ابراز نظر و خلاقیت آنها و بودن آنها در صحنه واقعی است نه اینکه آنها نتوانند از این صدا و سیما و امکانات عادی هم استفاده کنند. برداشت من این است با این انتخابات واتفاقات بعد از آن یک ایدهای در داخل کشور مبنی بر برگشت به حقوق اساسی متولد شد که برگشت ناپذیر است. کافیست که از این، مثل یک گیاه و گل پاسداری کنیم وبگذاریم تناور وگسترده شود. در قرآن آمدهاست که خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خودشان تغییر دهند. این آگاهی زمینه تغییرات وسیعی را در جامعه و حکومت ایجاد خواهد کرد.
باید برای راهمان برنامه داشته باشیم و بیش از همیشه باید به این مسئله معطوف شویم که این جرقه آگاهی را به همه اقشار ملت برسانیم و با گسترش آگاهی ارتباط به روزی با آنها داشته باشیم و به آنها بگوئیم وضعیت کارگری و اقتصادی و... موقعی خوب میشود که نمایندگان واقعی شان در مجلس باشند ونمایندگان مردم هم بتوانند در صدا و سیما نظرات آنها را نقل کنند و مردم هم بتوانند مواظب فساد باشند. در ابتدای این انقلاب اینجور نبود که بگویند شما چرا ریخت و پاش کردید؟ بلکه همه مراقب یکدیگر بودند. آن ایمان و اعتقاد گسترده باعث میشد مراقب خویش باشند. کافی بود در ادارهای کسی کمی پایش را از گلیماش جلوتر بگذارد خود کارمندان بر خورد میکردند و خود جامعه این حالت را داشت. جدا شدن شما از این نوع نظارت ها یقینا باعث فساد می شود که البته این به منشوری نیاز دارد که تهیه شود.
ما باید روشهایمان را بهروزتر کنیم. حالا که روزنامه نداریم باید راههای تازهای پیدا کنیم ضمن آنکه دنبال روزنامه هستیم تا از طریق قانونی رسانه داشته باشیم اما از طریق رسانههای مجازی که یقیناً جزء حقوق ماست از طریق هیأتها از طریق خانواده و سینه به سینه باید اطلاع رسانی کنیم. این اطلاع رسانی هم باید حول مسئلهای که در آن اجماع داریم با روشهای جدیدی که در حین کار به دست می آوریم انجام دهیم .دائم باید فکرهای نویی ارائه دهیم که یک جمع خلاق را داشته باشیم و روشهای نو برای جامعه مان داشته باشیم.
در نظریات فلسفی هنری بحثی است مبنی بر این که یک طیفی از هنرمندان نگارگر وقتی می خواهند نقاشی کنند اول می نشینند راجع به آن فکر می کنند ،اجزاء، حجم و رنگ را در ذهن می آورند در ذهن که تکمیل شد هنرمند در جلوی بوم قرار میگیرد و شروع به نقاشی کردن میکند. یک طیف دیگر هستند که می گویند، با احساس زیبا شناسی و با تناسب رنگها کار را آغاز میکنیم اما از اول حاصل کار را تعریف نمیکنند .در نظریات سیاسی مشابه این دو را می توانید پیدا کنید. قبل از انقلاب مارکسیستها خیلی فعال بودند. دلیل انشقاق آنها این بود که سعی می کردند یک حکومت بی طبقه ای را با تمام ابعاد و ویژگیهایش ترسیم بکنند و به طرف آن حرکت کنند. برای همین طرح چینی استالینی داشتیم که متمایل به آلبانی انورخوجه و یا حکومت از نوع کاسترو و امثال اینها بود.در گروههای اسلامی هم همینطور بود آنها هم ترسیم کاملی از حکومت داشتند که در نتیجه یک نوع جدایی و انشقاق و یک دید افراطی در اینها ایجاد کرده بود.
اگر ده سال قبل از انقلاب به حضرت امام (ره) می گفتند حکومت شاه که سرنگون شد ابعاد حکومت شما چیست؟ ایشان مثل کمونیستها و مارکسیست ها نظر مشخص نمیدادند مبنی بر اینکه ابعادش، مشخصاتش این باشد مجلسش این باشد، بعد براساس آن باید حرکت بکنیم.
جنبش سبز بر اساس معیارها و الگوهای دوم حرکت میکند، معیاری که میگوید حقوق اساسی مردم باید رعایت شود، عدالت و آزادی باید باشد. این کار تحقق نمیپذیرد مگر آنکه همه ملت را دور هم جمع بکنیم. این ملت و شهروندی که مالیات میدهد محترم است و هر کس که قوانین داخلی کشور را رعایت میکند محترم است. از اول هم اساس بر همین بود. روزهای اوّل پیروزی انقلاب گروههای چپ و راست حتی غیر مذهبیها خدمت امام میرسیدند و دائم با ایشان ملاقات میکردند. برای اینکه تصور بر این بود نظامی داریم که تمام اقشار را می تواند در بر گیرد. این هیچ نوع منافاتی با جمهوری اسلامی حکومت اسلامی و حکومت دینی نداشت.
هم اکنون هم تصور و ایدهایی که جنبش سبز باید ارائه دهد این است که بتواند بیشترین نیروی ممکن را در خودش جمع کند. همان جوانی که امروز به خاطر بد کار کردن حکومت از دین بیزار شده است وقتی درست عمل کنیم راه بازگشت او را فراهم کردهایم و این برای ما اهمیت زیادی دارد. یعنی بازگشت وسیع مردم به سمت دین موقعی است که از دین شعارهای خوب و سعه صدر ببینند، کار آمدی ببینند. در آن حالت ما کمترین رویگردانی را از دین و از اسلام و ارزشها و میراث های فرهنگی و قدیمیمان خواهیم داشت. با این مشخصات و این حرکت را به مردم منتقل کنیم .باید به مردم بگوییم ما دنبال قدرت و دسترسی به قدرت نیستیم. حکومت مال همان کسانی باشد که الان هست اما این معیارهایی که مطابق اسلام و فطرت است را رعایت کنند. مردم را کتک نزنند و بگذارند مردم آراء خودشان را راحت در صندوق ها بریزند، بگذارند مردم حرف بزنند، همان که قانون اسلامی تصریح دارد، بگذارند رسانهها آزاد باشند. ما نمیخواهیم رسانهای باشد که به دین فحاشی کند.
الان در زندان متأسفانه غیر از افرادی که شناخته شده اند زندانیهای عجیب و غریبی می بینید که پنج سال - شش سال به دلیل اینکه در ۲۵خرداد در راهپیمایی شرکت کرده اند محکوم شده اند. ما می گوییم این را دین نمی پذیرد، اسلام نمی پذیرد،این با هیچ مبنای دینی که ما می شناسیم سازگاری ندارد. بیایید ثابت کنید که دین اسلام چنین است. تا یکی کوچکترین تکانی می خورد زود یک مارک محارب میزنند. الان زندانیانی هستند که ناشناس هستند، پرونده بعضیشان اصلا گم می شود ،برخی هستند ماهها اصلا کسی سراغشان نمی رود. آنکه مشهور است به او می رسند چون بالاخره اسمش در سایت ها مطرح است. افرادی هستند که تکلیفشان واقعاً روشن نیست، ما میگوییم اسلام با این مسئله سازگاری ندارد.
می گوییم مرّ اسلام را بگویید، آیا مرّ اسلام با اینها سازگار است. ما چنین چیزهایی نداریم.این حرف ها را مردم میپسندند دلیلش این است که با فطرت آنها و اعتقادات دینی آنها و با تجربه روزانه آنها سازگار است. در خصوص مسائل سیاسی اقتصادی هم همین طور است. کجای اسلام گفته شما دائم در تمام دنیا بگردید و برای خودتان دشمن ایجاد بکنید. در دنیا در سطح بینالملل تقریباً هیچ کشوری نیست که در داخل یک بلوک رسمی نداشته باشند تا درآن جمع، تصمیمگیری جمعی بکنند. درآمریکا که ابرقدرت است و نیروی نظامی، بمب اتم، رسانه و سرمایه وسیعی دارد که در تمام دنیا در گردش است به عنوان یک قدرت بزرگ در رابطه با مسئله هسته ای با ما مشکل دارد ببینید با این مشکل چگونه مواجه می شود. یعنی کشوری که یقینا از لحاظ قدرت مادی، استغنایش از ما بیشتر است. او سعی میکند بین متحدینش وفاق ایجاد کند حتی رقبایش چین و روسیه را راضی کند تا درباره پرونده هستهای ایران به یک اجماع حداکثری برسد. حال، ما که به این روش ها توجهی نداریم هیچ، کارمان این شده است که دشمنگیری کنیم.
از حقوق اساسی خودمان نباید بگذریم اما ضعف و ناتوانی و عدم تدبیرمان را هم نباید به اسلام نسبت بدهیم. این اصلاً ربطی به اسلام ندارد ما می توانیم کشوری اسلامی و بهترین موقعیت و دوستان را در جهان داشته باشیم و از طرق سیاسی در جاهایی که لازم است از خودمان دفاع کنیم .چنانچه ملت ما در دفاع مقدس نشان دادند بر سر ارزشها حاضرند تا آخرین قطره خون بایستند. با این که به طور قطع بهترین فرصت های توسعه کشور را با افزایش قیمت نفت از دست دادیم و درآمدهای عظیمی که در چهار پنج سال اخیر به دست آوردیم همه را به باد فنا دادیم و متأسفانه برعکس موقعیت کشور را به سمت بدتر شدن با بد استفاده کردن از درآمدها بردیم. من میگویم اینها باید شناخته شود و دوستان، آنهایی که در زمینه اقتصاد نظریه پردازند به یک شکل، آنهایی که از نظر فرهنگی صاحب نظرند به شکل دیگر، این آیتمها را به اطلاع مردم برسانند تا زمینه دگرگونی در این وضع ایجاد شود.
از طرفی هم باید دلسوز باشیم و مشفقانه حاکمان را نصیحت کنیم و بگوییم راهی که شما می روید بیراهه است. در اطلاعیه شمارۀ هفده یک موضوع اساسی را طرح کردیم که خیلی توجه نشد، گفتیم شما فکر نکنید وقتی با کسی قرارداد می بندید اصلاً جنبش سبز وجود ندارد. شما همین چهار پنج تا کار را بکنید خواهید دید این آب گل آلود کشور و این وضعیت بحرانی کشور به سمت بهبود خواهد رفت. ما راه حل ها را با قید اینکه دنبال قدرت و منفعت دیگری نیستیم دائم باید اعلام بکنیم. بگوییم که کم هزینهترین راه برای اینکه کشور از این مشکلات نجات پیدا کند این است که شما در رویهتان تغییراتی ایجاد کنید. در سیاست خارجی وقتی یک رویه مهم در یک کشور می خواهد اتفاق بیفتد و می خواهند تصمیم بگیرند حتی در آن کشورها سعی میکنند نظر اپوزسیون را هم جلب کنند. لااقل از دشمنانتان درس بگیرید که هیات دولتش در کنار حزب رقیب مینشینند و در مورد یک موضوع بزرگ بحث میکنند . این جلسات هر سال بک بار دو بار در سال پیش می آید و در همه دنیا این وجود دارد. این روشی که هر کس بر خلاف شما صحبت کند و راه حلی ارائه دهد را صهیونیست یا منافق می نامید و او دلبسته به آمریکا، برانداز و محارب می شود این به نفع شما و به نفع کشور نیست ،این تقویت محارب و منافق است. منافقین با این جنایتهایی که در داخل کشور داشتهاند ، با این همکاریهایی که با صدام داشتند مردهای شده بودند که ننگ ابدی بر پیشانی آنها مانده است. شما وقتی فرزندان این ملت که دو سه میلیونشان در یک روز یک خیابان را پر میکنند به منافقین نسبت میدهید ، آیا شما منافقین را تضعیف میکنید؟ یا نفاق را تقویت می کنید؟ از آنطرف جریان سالمی که در کشور جامعه را متمایل به اسلام میکند، شما پیشانی بند جبهه آنها را که به عنوان یادگاری حفظ کرده اید پنهان میکنید که به آنها نگویند بسیجی و طرفدار امام.
در دیدار با خانواده یکی از شهدای سبز موضوع جالبی را دیدم . عکسهای قبل و بعد از انتخابات این شهید برای من خیلی تکان دهنده بود، زیرا نشان میداد که یک جوان دانشجوی آنچنانی، با آن طبع جوانی در جریان بحث های انتخاباتی و راه پیماییها چنان تغییر کرده بود که با ته ریش و پیشانی بند یاحسین(ع) یعنی همان چهره بسیجیان در طول دوران دفاع مقدّس که مادران آنها را میبوسیدند و روانه ی جبهه میکردند عکس گرفته بود. خب وقتی یک جریان سالمی در کشور وجود دارد به این حضرات باید گفت: ببینید فضای جامعه را به چه سمتی برده اید؟
در عین حال من قبول دارم که کمی با عدم تعیین ها روبرو هستیم با توجه به اینکه ما تشکیلات نداریم چون هر تشکیلاتی را بر میچینند، روزنامه نداریم و... می تواند خطر ساز باشد. لکن باید یک خطوط کلی انشاا... تبیین شود. الان هم در جامعه مخصوصا در فضای دانشگاه وضعیت بهتری ایجاد شده و جامعه دانشجویی به سمت عقلانیت بیشتری رفته است. طبیعی هم هست، در یک دانشگاه پنجاه دانشجو را ممنوع التحصیل کرده و ده نفر را گرفته اند. بچه ها محتاطتر شده،این به معنای بازگشت نیست به معنای بیشتر فکر کردن است و به دنبال راه حلهای تازه تر رفتن است.
امیدوارم تا راه حل های اسلامی مسالمت آمیز خدای نکرده در این جریانات فراموش نشود و جوانان هرگز به راه حل های خشن روی نیاورند. چون با این همه دستگیری و سرکوب و زدن و گرفتن به جامعه نمیتوان مطمئن بود. در آینده حرکتهای خشن و تند یقیناً به ضرر ملت ماست و به ضرر جنبش سبز است که باید مراقب باشیم این اتفاق نیفتد .
ملت کم قربانی ندادهاست و بنده در انتها باز هم برمیگردم به صحنههای جبههها. من همیشه غبطه میخوردم به آن فضاهای نورانی، طوری نشود که از آن فضاهای روحانی نتوانیم به راحتی در جامعه صحبت کنیم. زیرا الان چنین حالتی بوجود آمده که کم کم این ارزشها هم دارد زیر سؤال میرود.
انشاالله خداوند این بحران را در نهایت به نفع ملت و انقلاب ختم کند تا ما شرمنده خون شهدا نباشیم.
برچسبها: اسلام ، جمهوری اسلامی ، جنبش سبز ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
گزارش دیدار با سید محمد خاتمی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۶ نظر
بینام چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۴:۴۲
دیدار گروه های مختلف با موسوی به روشنی از جایگاه وی به عنوان رهبر جنبش اعتراضی مردم ایران علیه استبداد حکایت میکند.
روزبه پاکسار چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۵:۳۷
بعد از اعلامیه هفده این متن سیاسی ترین و مهم ترین سخنرانی موسوی است. موسوی در این نوشته ۱-تحلیل روشنی از وضعیت کشور (سیاسی, اقتصادی, اجتماعی و بین المملی) ارائه می دهد (البته با زبان و اعتقادات مذهبی خود). ۲- جنبش سبز را عنصر و عامل تغییر شرایط شناسایی می کند. ۳- گفتار بسیجنده خود را بازیابی حقوق اساسی مردم می داند. ۴- گسترش آگاهی و اطلاع رسانی را ابزار مهم جنبش سبز می داند. ۵- بحث چگونگی تشکل یافتگی بهتر را در مقابل کوشندگاه جنبش قرار می دهد.
آوا حائری جمعه ۱۰ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۰۷:۲۷
حرف های میرحسین عالی است. اما اینهمه ارجاع به اسلام و اینکه این اسلام نیست جای بحث دارد. به هر حال سی سال است که به همین نام و با همین اشخاص این نظام بنا شده است.
حداقل باید این توضیح را بدهند که چرا "اسلام خوب موسوی" بازی را در این سی سال به "اسلام بد احمدینژادی ها" باخت.
احمد صدرا شنبه ۱۱ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۷:۰۷
به نظرم دلایل باخت "اسلام خوب" به "اسلام بد" را باید در عرصههای مختلف جستجو کرد. من تعدادی از آن عواملی را که به نظرم میآید و در حوصله یک یادداشت است میگویم:
۱- غلبه تفکر ایدئولوژیک بر اذهان سازمانهای سیاسی.
۲- شکفتگی قلیل اجتماعی از منظر تقسیمات اجتماعی-اقتصادی.
۳- کمبود تجربه سیاسی در کشور.
۴- وقوع جنگ.
۵- نو بودن تجربه شهرنشینی.
۶- شکست تجربه نوگرایی پهلوی ها.
بینام دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۹:۳۰
به شخصه ایرادی در ارجاع به اسلام تا زمانی که مؤید آزادی و دفاع از حقوق دیگران است نمیبینم. هر کسی از ظن خود یار میشود. یکی به خاطر نظر فلسفیاش، یکی به دلیل تجربی و دیگری به خاطر دین و ایمانش.
بینام سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۰۶:۱۳
با "جمعی از اثارگران انقلاب اسلامی" یا با "ملی-مذهبیون" مگر میتوان جز به زبان اسلام خواهی صحبت کرد؟