صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

ما به راه قرقیزها نمی‌رویم


یکشنبه ۲۲ فروردین ۸۹ - ۴ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


بهرام حسین‌زاده
کسانی که جنبش سبز را در برای رسین به هدف خود مبنی بر جابجایی سریع دولت و حتی حکومت می‌خواستند در چند ماه اخیر سخن از شکست جنبش سبز و بی‌کفایتی رهبران آن گشوده‌اند. در این نوشته که بار اول در سایت عصر نو منتشر شده است، نویسنده با گریزی به شورش اخیر قرقیزستان که به تغییر دولت منجر شد تفکر آن کسان را مورد نقد قرار می‌دهد و با بازبینی وقایع ۹ ماهه اخیر چشم‌انداز جنبش سبز را بسی فراتر از یک جابجایی سیاسی، در تغییر یک فرهنگ سیاسی می‌شمارد.


مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


***
قرقیزستان طی یک قیام "دو روزه" دولت مرکزی را سرنگون کرد و باقی قضایا...
همین پنج سال پیش بود که "قربان بیک باقی یف" طی قیامی دیگر و باز هم از طریق تسخیر کاخ ریاست جمهوری، "عسگر آقایف" رئیس جمهوری آن وقت را از قدرت برکنار و مجبور به گریز نمود. قربان بیک باقی یف در برآیند یک انقلاب که از آغاز تا انتهایش بیست و پنج روز طول کشید قدرت را بدست گرفت و با اینکه فردی مورد اعتماد جنبش انقلابی آن هنگام بود اما پنج سال بیشتر طول نکشید که مردم با او و او با مردم درگیر شدند. و آیا این اتفاق بعد از پنج سال دیگر مجدداً رخ نخواهد داد؟
وقتی برژنف، صدر هیئت رئیسۀ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در سالگرد انقلاب اکتبر، در میدان سرخ با تبختر و غرور اعلام می‌کرد که "سوسیالیم به امری بازگشت‌ناپذیر تبدیل شده است." شاید هرگز از ذهنش هم نمی‌گذشت که ناقوس بازگشتن آن، مدت‌هاست به صدا در آمده‌است. هیچکس نمی‌توانست تصور کند این در هم ریختنِ بزرگترین امپراطوریِ روز زمین در طی تاریخ را؛ اما شد.

روزی که جنبش سبز ما در خیابان‌ها جاری گشت. ابتدا خیال کردم که روزگار قیام و خونریزی و خشونت در کل جهان به سر آمده است و جنبش سبز ما نیز به تبعیت از همین روند جهانی، با ظرفیت‌های کاملا جدیدی در قد و قواره‌های یک جنبش اجتماعی مدرن، سینه سپر کرده است. اما وقایع پیرامون ما و بخصوص قیام مردم قرقیزستان و سرنگونی رژیم آن کشور، چشمان مرا بیشتر به روی این حقیقت گشود که: "جنبش غرورآفرینِ سبز ما، تابعی از روندی عمومی در جهان نیست. بلکه نمودی از خردورزی اقشار مدرن اجتماع ماست." ما در این جهان‌مان شاهد وقایعی بغایت پیچیده و بغرنج بوده‌ایم: انقلاب‌هایی که به‌جای خدمت به مردم، سر از جنایت درآوردند. کودتاهایی که به‌جای سرکوبی مردم، آرامش و امنیت برقرار کردند. انتخاباتی که بدرستی اجرا شد و منتخبش سرنگون گشت و انتخاباتی که با تقلب کسی را به‌قدرت رساند و با وقاحت دم از ...
ما در جهانی زندگی می‌کنیم که گویی هر امری محتمل است. این وقایع اتفاقیه گویی می‌خواهند بگویند که سیاست و اینکه قدرت سیاسی در دست چه نیرویی باشد مهم است، اما تعیین کننده نیست. ثروت و سرمایه داشتن یک کشور مهم است اما آن نیز تعیین نمی‌کند میزان خوشبختی یک ملت را. یک ملت تا زمانی که در خودش نتواند روحیه‌ای "خودگردان" را بیافریند با هیچ انقلاب و تغییر رژیمی نمی‌تواند به شاهراه زندگی خوب گام بگذارد. روحیۀ خودگردانی تابعی‌ست از رشد نهادهای مدنی در یک جامعه که به رشد فرد و فردیتِ مدرنِ اجتماعی می‌انجامد. به‌طور مثال پیش می‌آید که در کشورهایی برای مدتی "دولتی" تشکیل نمی‌شود، مانند بلژیک که برای هشت ماه بدون دولت مانده بود، اما حتی اتوبوسی از ایستگاهش دقیقه‌ای زودتر یا دیرتر حرکت نمی‌کند و نظمِ حتی یک قهوه‌خانه هم در آنجا بهم نمی‌خورد. شما فکر می‌کنید اگر در کشوری مانند سوئیس یا نروژ، صبح مردم برخیزند و ببینند که پارلمان و دولتِ کشورشان بقول مش‌قاسم "دود شده و به‌هوا رفته‌است." آیا آب از آب تکان خواهد خورد؟
اما در کشور خودمان ایران، وقتی رهبر انقلاب درگذشت، مرگش را چند روزی مسکوت می‌گذارند و تدارک می‌بینند و آماده‌باش می‌دهند برای وقایعی که ممکن است پیش بیاید و هنگامی که همه چیز را بر جاهاشان محکم چارمیخه نمودند به آرامی خبر را درز می‌دهند. به‌راستی چرا در نزد ما، درگذشت یک رهبر سیاسی، می‌تواند به التهابات و تنش‌های اجتماعی بیانجامد، اما در جوامع پیشرفته، کن‌فیکون شدن دولت و پارلمان، نمی‌تواند کسی را به سر ذوق بیاورد که حتی شیشه‌ای را هم بشکند؟
بخش مهمی از علت این امر، پیش از آنکه در نزد دولت‌مردان لایق و نالایق باشد، در بستر فرهنگی جامعۀ ما نهفته است. هیچ آسیبی سهمگین‌تر از آسیب فرهنگی بر پیکرۀ یک ملت نیست. تمامی صدماتی که نظام حاکم جمهوری اسلامی بر کشورمان زده در برابر آن آسیبی که بر فرهنگ رفتاری ما زد چیزی نیست.
اما متأسفانه برخی از دوستان سبزمان با دیدن این "پیروزی!!!" برق‌آسای قرقیزها بر حکومت‌شان، رفتار جنبش سبزمان را به سخره گرفته‌اند. این دوستان از خود نمی‌پرسند که چه اتفاقی افتاد (یا نیافتاد) که در پس از پنج سال باز هم این قرقیزها در همان نقطه‌ای قرار گرفتند که در زمان قیام علیه "عسگر آقایف" قرار داشتند؟ ایرادی در این نمی‌بینم که یک قیام "دو روزه" به پیروزی دست بیابد بلکه من می‌خواهم بدانم که دستاوردهای این پیروزی چیست؟ آیا صرفاً تغییر رژیم و نام‌ها برای دستیابی به "پیشرفت اجتماعی" کافی‌ست؟ ما خود انقلابی بسیار عظیم در سال پنجاه و هفت را پشت سر گذاشتیم و رژیمی دوهزار و پانصد ساله!!! را منقرض کردیم، اما چه به دست آوردیم؟
دوستان سبز، ما کودکانه نباید به پیروزی‌های سطحی دلخوش کنیم. تا همین الان، این جنبش سبز ما دستاوردهایی داشته است که در تاریخ ایران‌مان بی‌نظیر بوده است. در کجای تاریخ‌مان توانسته‌ایم اینگونه به تنوع و تکثر بها بدهیم که امروز؟ در کجای تاریخ‌مان توانسته بودیم اینگونه همدلی میان گبر و مسلمان و ترسا و یهودی و بهایی و بی‌دین را ببینیم بدون پیش‌شرطِ پذیرفتنِ هژمونی عده‌ای از جانب بقیه؟ فقط در خودمان از بالا تا پایین نگاهی بیاندازیم و ببینیم که هیچیک از ما دیگر همان آدم‌های پیش از انتخابات نیستیم. هر گامی که با جنبش سبز برمی‌داریم بیشتر و بیشتر، به ضرورت تغییر در ریشه‌ها باور می‌کنیم. امروز دیگر بخش اعظمی از ما دانسته‌ایم که "مشکل" صرفاً حکومتی کودتایی نیست. مشکل نزول شأن انسانی‌ست. رجحان یافتنِ دروغ بر راستی. اینکه هیچکس نیاندیشد و من به‌جای همه می‌اندیشم. ما باید به‌جای باقی ماندن در بند نقش و ایوان، ویرانیِ از پای‌بست این خانه را چاره کنیم. به حکومتیان کودتاگر باید گفت این ره که تو می‌روی به قرقیزستان است. اما حتی اگر این کودتای جمهوری اسلامی به دست قیامی خودجوش از سوی مردمی خشمگین هم بربیافتد، اهداف جنبش سبز از راه خشونت و تغییرات سطحی برآورده شدنی نیست. حتی اگر شده "جنبش سبز" به‌عنوان اپوزیسیونی مدرن و ضدخشونت و قانون‌گرا و خواستار تساوی حقوقی زنان و مردان و تمام آحاد جامعه، فارغ از دین و موقعیت اجتماعی و جنسیت و نژاد و غیره بماند، بهتر از آن است که با توسل به خشونت و کشت و کشتار به قدرت رسیده و بازسازی شدۀ "ولایت فقیه" گردد.
یک اپوزیسیون مترقی، می‌تواند تمام رفتار "پوزیسیون" را تحت تاثیر قرار بگذارد و ملاک‌های نوینی را به بازی‌های اجتماعی بیافزاید و می‌تواند بسی مثمر ثمرتر باشد از یک پوزیسیون که از همان آغاز، حتی به عقاید صلح‌جویانۀ خویش نیز پشت کرده است.
ما به راه قرقیزها نمی‌رویم. مشکل ما تغییر حکومت نیست، ما باید بنیان‌هایی را دگرگون کنیم که این حکومت و یا هر حکومت دیگری در آینده نتواند حرمت انسان را زیر پا گذارد. جنبش سبز باید منادی فرهنگ و رفتار انسانی ضدخشونتِ باورمند به تنوع رفتار و افکار آدمیان باشد. جنبش سبز می‌ماند و فرهنگ جامعه را دگرگون می‌کند.



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۴ نظر

ح. ب. سه شنبه ۲۴ فروردین ۸۹ ساعت ۰۶:۴۳

از بس به هیچ کدام از اهداف مان در این زندگی نرسیدیم عقده ای شدیم.



بی‌نام دوشنبه ۳۰ فروردین ۸۹ ساعت ۰۷:۱۳

حق با نویسنده است یک کودتا با مداخله جدی روسیه را با یک جنبش دموکراسی‌خواه نباید مقایسه کرد.



مریم شنبه ۴ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۲:۱۰

ملت ما پس از سی سال دست به گریبانی با مشکلات مختلف اقتصادی و اجتماعی و با وجود نگهداشتن خشمی سی ساله در درون خود، در کمال فرهنگ و تمدن و در سکوت مطلق، جنبش سبز را پایه ریزی کرد بنابراین مشکل، فرهنگ ملت نیست. مشکل نالایقی دولت است.
جنبش سبز با فرهنگ و تمدن آماده است و آمده است تا مدیریت کشور را عوض کند پس چرا باید صبر کنیم؟



بی‌نام شنبه ۱۱ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۰۶:۰۸

با مریم موافقم که ایران هم از نظر فرهنگی و هم به لحاظ ساختار اجتماعی و اقتصادی میتواند پذیرای دموکراسی باشد. اما بحث نویسنده این نبود که باید صبر کنیم بلکه منظورش این بود که حرکت شورشی قرقیزها لزوما الگو و آرزوی ما نیست و نباید باشد.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی