از سکولاریسم تا دموکراسی
استقبال از مواضع سیاسی عبدالکریم سروش
محمد ابراهیمی
عبدالکریم سروش، چهره شاخص روشنفکری دینی در ایران، اخیراً در مصاحبهای با جنبش راه سبز (که در این سایت نیز منتشر شد) دیدگاههای جدید خود را در خصوص پذیرش "سکولاریسم سیاسی" بازگو کردهاست. این دیدگاه جدید نه فقط به جهت پذیرش جدایی دین از دولت، که نقطه پایان فرخندهای است بر بیش از دو دهه بحث جذاب و پرمناقشه در مطالعات دینی، حائز اهمیت است، بلکه حاوی دیدگاهی نیز هست که چنانچه از سوی همه طرفداران دموکراسی در ایران -فارغ از تعلقات فلسفی و اعتقاداتشان- به جد گرفته شده و به وجه غالب دیدگاه سیاسی آنان تبدیل گردد، میتواند به تقویت دموکراسیخواهی در ایران یاری رساند.
مقالات مربوط
در فضای انتخاباتی فعال بمانیم
سعید سوادکوهی
بیعملی، شورش یا گامهای سنجیده به سمت دموکراسی
روزبه پاکسار
جمهوریخواهی در متن جنبش سبز (۲)
مصاحبه با بیژن حکمت
جمهوریخواهی در متن جنبش سبز (۱)
مصاحبه با بیژن حکمت
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
پیش از آنکه به محتوای بحثی که سروش باز کرده بپردازیم یادآوری یک نکته ضروری به نظر میرسد و آن صراحتی است که وی در بیان نظراتش اتخاذ کرده؛ هم آنجا که خود را مدافع سکولاریسم سیاسی میداند و هم آنجا که از نظر فلسفی خود را فردی دینی بهشمار میآورد. این صراحت هم در استفاده از واژه "سکولاریسم" برای مشخص کردن اندیشه سیاسیاش دیده میشود و هم در توصیف وی از این واژه. سروش تأکید میکند که منظور وی از سکولاریسم سیاسی مشخصاً آن است که " انسان، نهاد دین را از نهاد دولت جدا کند و حکومت نسبت به تمام فرقهها و مذاهب نگاه یکسان داشته باشد و تکثر آنها را به رسمیت شناخته و نسبت به همه آنها بیطرف باشد ". در جای دیگری نیز در مصاحبه تأکید میکند که " در یک نظام مبتنی بر سکولاریزم سیاسی افرادی که به دیانت هم معتقد نیستند میتوانند از حقوق شهروندی برخوردار باشند و آزادانه زندگی کنند و از همه مزایا و مواهبی که دیگران به حکم شهروندی برخوردار هستند، بهرهمند شوند".
میدانیم که در تمامی این سالها -سالهایی که در آن سیاسیون اصلاحطلب دست بالا را در سیاست داشتند و فعالان اجتماعی و فرهنگی که خود را متعهد به دین دانسته و در عین حال از دموکراسی و جامعه مدنی و آزادی صحبت میکردند هیچگاه به این صراحت سخن نگفتند و با جملاتی ناروشن و گاه دوپهلو از موضعگیری روشن ودقیق در دفاع از حقوق سیاسی برابر همه شهروندان طفره رفتند. این شیوه را هنوز هم نزد بسیاری از این دست فعالان مشاهده میکنیم. این افراد هنوز هم با تکرار جملاتی از این دست که "اکثریت مردم ایران مسلمان هستند" از ورود به بحث برابری سیاسی پرهیز میکنند.
این گزاره آشنا از آنجهت برای دموکراسیخواهان ایران حساسیت برانگیز است که آن را صرفاً گزارهای توصیفی از آمار جمعیتی ایران نمیدانند، بلکه آن را مجوزی میدانند برای حذف و سرکوب نیروهای غیرمذهبی -گیریم به دست دیگرانی جز اصلاحطلبان- و معادل با حاکمیت استبداد دینی. مگر نه این است که هر گاه مستبدان دینی میخواهند از نظریه حکومت دینی یا ولایت فقیه دفاع کنند به همین گزاره استناد میکنند. بحث بر سر درستیِ گزاره "اکثریت مردم ایران مذهبی هستند" نیست، مهم این است که گوینده از این گزاره چه نتیجهای میخواهد بگیرد. آیا گوینده میخواهد از این حرف نتیجه بگیرد که پس مردم ایران در نهایت آزادی نیز حکومتی دینی را بر میگزینند ودموکراسی در یک کشوری با مردمی مذهبی یا مذهبی است یا دموکراسی نیست؟ آیا منظور آن است که دموکراسیخواهانی که حکومت مذهبی را خصم دموکراسی میدانند به بیراهه میروند ونهایتاً در خدمت استبدادند؟ اینک زمانی که این جمله را با توضیح سروش مبنی بر اینکه "بسیاری از مذهبیها سکولار سیاسی هستند و چنین بیطرفی سیاسی را در حضور عقاید مختلف و متکثر به رسمیت میشناسند و بر آن صحه میگذارند" مقایسه میکنیم به اهمیت صراحت و دقت در کلام پی میبریم. اصلاً اگر کسانی جدایی دین و دولت را راه رسیدن به جامعهای دموکراتیک میدانند، با مردم مذهبی یک کشور چه باید بگویند؟ آیا باید بگویند چون مذهبی هستیم دولتی یا حکومتی دینی بخواهیم یا باید بگویند که نه فقط برای رسیدن به جامعهای که در آن دیدگاههای لاجرم متعدد و متکثر وجود دارند که برای حفظ دین هم که شده باید سکولار بود و دین و دولت را جدا از هم خواست؟ یعنی دقیقاً همان چیزی که سروش صراحتاً در این مصاحبه گفته است.
به متن مصاحبه سروش بازگردیم.گفتیم که این مصاحبه از منظر دیگری نیز جز منظر دفاع از سکولاریسم سیاسی اهمیت دارد و آن تأکید سروش است بر این موضوع که وی همچنان از نظر فلسفی دینی است. اعلام همزمان این دو دیدگاه زمانی ممکن است که ما پیشفرضی را مد نظر قرار دهیم که بنا بر آن پذیرش سکولاریسم سیاسی نیازمند پذیرش سکولاریسم فلسفی نیست. یا به عبارت دیگر پذیرش جدایی دین از دولت نه یک انتخاب عقیدتی یا ایدئولوژیک، بلکه پذیرشی است استوار بر تجربه. تجربهای که سروش از بازگو کردن آن ابایی ندارد: "مخصوصا پس از این تجربه تلخ و عمیق جمهوری اسلامی که به ما آموختهاست که درآمیختن قدرت و دین و از موضع خدا در جامعه حکومت کردن چه آفتهایی را به دنبال دارد".
در اهمیت دفاع عبدالکریم سروش از جدایی دین از دولت شکی نیست. با اینهمه پذیرفتن این پیشفرض که دفاع از این جدایی نیازمند مبنایی فلسفی، عقیدتی یا ایدئولوژیک نیست شاید از آن هم مهمتر باشد. مهمتر زیرا مسیری برای گذار از سکولاریسم سیاسی به دموکراسی پیش رو میگذارد. مسیری که علیرغم باور بسیاری از طرفداران دموکراسی در ایران فقط به صرف جدا شدن دین از دولت و به خودی خود طی نخواهد شد. دموکراسی نیازمند پشتیبانی گروههای گسترده اجتماعی است که همگی فارغ از باورها و عقاید و منافع خویش بر آن پافشاری کنند. از این منظر، اگر مخاطب دیدگاه سروش مبنی بر پذیرش جدایی دین از دولت عمدتاً دینداران هستند، مخاطب دیدگاه دوم مسلماً تمامی کسانی هستند که بر سکولاریسم از منظری فلسفی یا عقیدتی یا ایدئولوژیک پافشاری میکنند. سروش به گروه اول میگوید که میتوان از نظر فلسفی دیندار بود اما از نظر سیاسی طرفدار جدایی دین از دولت؛ و حتی "برای اینکه دین جان سالم به در برد و ایمان مؤمنان آزادانه و نه به تحمیل صورت گیرد، به نظر من سکولاریزم سیاسی یک امر بسیار پسندیده است". و به گروه دوم این پیام را میرساند که چنانچه آنان نیز بر لزوم استوار کردن سکولاریسم بر بنیانی فلسفی یا عقیدتی یا ایدئولوژیک اصرار نورزند، میتوان به زمینه مشترکی برای پذیرش دموکراسی دست یافت. زمینهای که از این طریق از پشتیبانی گروههای متفاوتی از متفکران جامعه و در نتیجه از قدرت و صلابت بیشتری برخوردار خواهد بود. واقعیتی که شاید بهترین نمونه آن را بتوان در تجربه گستردگی جنبش سبز و حضور همزمان گروههایی دانست که هر یک با حفظ جهانبینیهای خویش در اعتراض به آزاد نبودن انتخابات در کنار یکدیگر دست به اعتراض زدند.
به عبارت دیگر، اولین دستاورد مهمِ ملزم نکردن امر جدایی دین از دولت به یک نوع اعتقاد یا مکتب فکری مشخص، ارتقاء جایگاه سیاست در جامعه است. سیاست به معنای تلاشی ناظر بر فضای عمومی برای بهبود شرایط زندگی. تلاشی که بدون آن امکان تحقق دموکراسی وجود نخواهد داشت و اگر هم در برهههایی به دلایلی فارغ از خواست عمومی تحقق پذیرد، مستمر و پایدار نخواهد بود. دموکراسی بیش و پیش از هر چیز به تجمیع اراده گروههایی با باورها و منافع گوناگون نیاز دارد که صحنه سیاست کشورشان را چنان بیارایند که همزیستیشان ممکن شود. یک چنین تجمیع ارادهای نمیتواند صورت پذیرد اگر آحاد آن ملت منتظر توافق و تفاهم بر سر اعتقادات فلسفی یا دینیشان بمانند. از این منظر همانقدر دیدگاه روشنفکران دینیای که همچنان بر لزوم تداخل دین و دولت پافشاری میکنند برای دموکراسی و جمهوریخواهی مضر است که دیدگاه آن دسته از روشنفکرانی که بر لزوم دینزدایی از تمامی عرصههای زندگی همچون پیششرطی الزامی برای برقراری دموکراسی و جمهوری اصرار میورزند.
اما ملزم نکردن اصل جدایی دین از دولت دستاورد مهم دیگری نیز دارد و آن اینکه یافتن راهحل برای برطرف نمودن موانع برقراری دموکراسی به دغدغهای عمومی تبدیل میشود، فارغ از آنکه این موانع منشایی دینی داشته باشند یا دنیوی. تاریخ نشان دادهاست که حتی در کشورهایی با سابقه طولانی دموکراتیک، دموکراسی همواره در معرض تهاجم اندیشهها و اعمال استبدادی و اقتدارگرا بوده است چه رسد به دموکراسیهای نوپایی که از دل نظامهای اقتدارگرا متولد میشوند. این دموکراسیهای نوپا تا سالیان سال باید با تهنشین فرهنگ غیردموکراتیک، سنتهای معاند با دموکراسیخواهی، شکلهای جدید تعصب و جهل که همگی خصم دموکراسی هستند مقابله کنند. این تهنشینها در جوامعی با سابقه طولانی استبدادی چندان قوی هستند که حتی در کلام روزمره ما نیز نفوذ کردهاند. به عنوان مثال در همین مصاحبه که مسلماً نقطه عطفی است در تاریخ روشنفکری دینی در ایران سروش همچنان از واژه "دموکراسی دینی" صحبت میکند و در توضیح آن میگوید: " دموکراسی دینی هیچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئولیتش بر عهده دینداران است میتواند نامش دموکراسی دینی باشد". حال آنکه که دموکراسی به عنوان راه حل سیاسی برای همزیستی در جوامعی اهمیت پیدا میکند که در آنها تکثر و تعدد عقاید و منافع پایگاه جدی مردمی دارند. و از این رو واضح است که مسئولیت دموکراسی بر عهده تمامی نیروهایی است که در کنار نمایندگی کردن آن عقاید و منافع، از دموکراسی نیز بهمنزلة منافع مشترک دفاع کنند. مسلم است که در ایرانی دموکراتیک ما از این دست مباحث زیاد خواهیم داشت. تا زمانی که روشنفکران دینی جدایی دین از دولت را نپذیرفته بودند، استفاده از کلماتی چون "دموکراسی دینی" جز نادیده گرفتن نیروهای مدنیای که دین را امری کاملاً شخصی میدانستند نمیتوانست معنایی داشتهباشد. اما همین بحث با روشنفکران دینیای که از لزوم جدایی دین و دولت صحبت میکنند به بحثی بین افراد متساهل و مداراجو که همگی در تلاش برای تحکیم دموکراسیخواهی و جمهوریخواهی در مقابل هجمه نیروهای اقتدارگرا و مستبد هستند تبدیل میشود. همین همسویی و همدلی را میتوان در سایر حوزههای سیاسی الگو قرار داد. سروش در بخش دیگری از این مصاحبه مبحث مهم قانون را پیش میکشد و میگوید: " در یک دموکراسی دینی حداکثر سعی میشود قانونی که منافات با قوانین قطعی دینی دارد به تصویب نرسد، این قوانین قطعی و ضروری در اسلام هم بسیار محدود هستند. فتاوی زیادی ممکن است وجود داشته باشد اما میتوان به مهمترین آنها اکتفا کرد و حتی در صورت لزوم اجتهاد تازه کرد. همین ضامن اسلامی شدن قوانین است و بقیه دین به پایبندی قلبی خود مؤمنان بازمیگردد که چقدر در عمل به شریعت اهتمام دارند". سیاست ناظر بر امر واقع است و دموکراسی نیز بر زمینة واقعی اجتماعی شکلمیگیرد. واقعی بودن این زمینه از جمله به معنای وجود تاریخ و تاریخچه، باورها و اعتقادات، سابقه و آداب و رسوم است. دموکراسی نه میتواند به تمامی اینها گردن بگذارد و نه میتواند از کودتا علیه تمامی آنها سودی ببرد. زمانی که قرار بر جدایی دین و دولت باشد، چگونگی ارتباط قوانین با سنتها، عرفها و آداب و رسوم یک ملت در زمره پرسشهایی هستند که همه اعم از روشنفکران و متفکران و پژوهشگران چه دینی باشند و چه مدنی، باید برای یافتن مناسبترین پاسخها به آنها اهتمام ورزند.
دموکراسی مناسبترین راه برای همزیستی افراد و گروهها با عقاید و منافع متفاوت در جوامعی مانند ایران است که از سطح معینی از پیشرفت اجتماعی برخوردارند. به همین جهت نیز پذیرش اصل جدایی دولت از هر یک از این عقاید و منافع آن مبنا و پایهای است که دموکراسی بر آن پایهریزی خواهد شد. از این مرحله به بعد هیچ نسخه از قبل پیچیده شدهای وجود ندارد که ما بتوانیم از آن برای تقلیل دردهای مشترک و ارتقاء کیفیت زندگیمان استفاده کنیم. این اصل اساسی که پذیرفته شد باقی راه تلاشی است بیپایان که تعقل و مدارا واژگان کلیدی آن خواهند بود.
برچسبها: جمهوریخواهی ، دموکراسی ، دین ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۴ نظر
مهران صارمی چهارشنبه ۴ فروردین ۸۹ ساعت ۱۳:۱۹
مقاله بسیار خوبی است اما تا چه حد فکر می کنید نظرات سروش بر عمل سیاسی سازمان های اصلاح طلب تإثیر داشته باشد؟
برنا مشیری چهارشنبه ۴ فروردین ۸۹ ساعت ۱۷:۰۸
تأثیر فردی مانند سروش بر سیاسیون اصلاحطلب به نظرم بسیار زیاد است. این تأثیر بر سه نوع خواهد بود:
۱- تاثیر یک فرد مذهبی بر فرد مذهبی دیگر. یعنی او را به فکر میاندازد که برخی مشکلات دین را باید در حوزه سیاسی حل کرد.
۲- یکی از ویژگی سیاسیون ایران اعم از مذهبی و مدنی علاقه زیاد آنهاست به بحثهای فکری و روشنفکری (رایحه خوشیها را نمیگویم). در نتیجه روشنفکران همیشه تأثیر زیادی بر آنها دارند.
۳- تأثیر غیرمستقیم را هم نباید فراموش کرد. کسی مثل سروش خیلی بر جوانان و بخصوص میانسالان مذهبی که از قضا عمده پایه مردمی احزابی مثل مشارکت را تشکیل میدهند دارد. این پایه خودبخود بر رأس این سازمان ها تأثیر میگذارد.
سارا معتبر پنجشنبه ۵ فروردین ۸۹ ساعت ۱۵:۲۸
ذهنیتها در یک جامعه و در میان افرادی با تجربههای مشابه خیلی به هم شبیه است. اگر سروش به این مواضع رسیده مطمئناً بسیاری دیگر از فعالان سیاسی دینی هم به همین نتیجه رسیدهاند. شجاعت سروش در ابراز کردن این عقیده حتما به آنها هم جرأت ابراز آن را خواهد داد. با این فرق که سروش در خارج است و بقیه در ایران. به موقعش خواهند گفت.
آرش بهمنی جمعه ۲۰ فروردین ۸۹ ساعت ۰۹:۱۴
سروش علاوه بر روشنفکر بودن سیاسیکار هم هست. یعنی صبر میکند به موقع بعضی حرفهایش را بزند. حالا هم که این حرف (حسابی) را زده یعنی ارزیابی کرده که این حرف امروز زمینه اجتماعی دارد.