ادامه این جنبش چگونه ممکن میشود؟
روزبه گیلاسیان
یکی از مهمترین ویژگیهای جنبش سبز در فیالبداهگی ظهورش بود. امری که باعث شد افراد از منظر شخصی خود برای ستاندن رأی و حق خویش به خیابان بیایند. مقالة حاضر که از وبلاگ شخصی نویسنده برگرفته شدهاست فراخوانی است برای به رسمیت شناختن و جدی گرفتن این ویژگی به عنوان راهی برای سرزنده و برپا نگاه داشتن این جنبش.
مقالات مربوط
شبح سرگردان مردمسالاری
برنا مشیری
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
مقالات تازه
جنگ براى چه کسانى «نعمت» است؟
م. رها
اعلام موجودیت تشکل مستقل سیاسی زنان ایران
آیا پرونده نقض حقوق بشر جایگزین پرونده هستهای خواهد شد؟
مصاحبه با عبدالکریم لاهیجی
چرا و چگونه میتوان، و بلکه باید، فهم سیاسی را به زیست سیاسی پیوند زد؟ و از این مسیر چگونه باید بر «کار» در مفهومی عمومی انگشت نهاد و سیاست نهفته در «کار» را به عنوان سر منشاء چنین زیستی کالبد شکافی کرد؟ چرا و چگونه باید فرد بودن و تجربه فردی را بنیان و امکان هر عمل جمعی قرار داد؟ و معنای این مسئولیت فردی را با این پرسش هر روزه گره زد که امروز من به این جنبش چه هدیه ای خواهم داد؟ چرا باید از خبرداری به سمت خبرسازی و از فرمانبرداری به سمت نافرمانی و از تقلید به سمت خلاقیتی در روشها رسید ؟ و چگونه باید به تنهایی مخفی ماند و چگونه باید به طور جمعی آشکار گشت؟ و چه میزان زمان میبرد که مخفیتر، گستردهتر، آشکارتر، جسورتر و زیباتر شویم؟ و در این زمان کشدارِ کُشنده چگونه باید با تمام وجود ادامه داد؟ قصد من دادن پاسخی قطعی به این پرسشها نیست بلکه گشودن دریچهای برای تنفس در هوای دگرگونی است که طوفان نقدهای آتی را به همراه خواهد آورد.
کمتر کسی میتواند منکر فهم سیاسی مردم شود اما آنچه کمتر میتوان از آن سراغ گرفت زیست سیاسی مبتنی بر این فهم است. در حالیکه مردم به درستی گزارههای درست از نادرست را تشخیص میدهند اما این تشخیص به تشخصی کالبدی مبدل نمیشود. در این میان باید مواظب بود که تفاوتها را قربانی شباهتها نکرد. از این جهت با اینکه پس از انتخابات شاهد بروزهای کالبدی سوژه در خیابان بودهایم اما میتوان به طور قطع اعلام کرد که اکثریت با سوژههای خانهنشین است. هدف کشاندن سوژهها در خیابان برای تصاحب آن نیست هدف، کشف و نمایان ساختن روشهای جدید زیست سیاسی است که به خود این اجازه را میدهد که به کنش خویش وجههای عام در نوع اکید سیاسی آن بدهد. درک اینکه تظاهرات خیابانی تنها راه پر هزینه برای نشان دادن اعتراض نیست ما را به سوی دیگر این حقیقت میکشاند که زیستن خویش را، و نه باورهای خویش، را آبستن سیاست کنیم. تنها بواسطه این باروری خودخواسته است که میتوان کودک دموکراسی یا کودکی به هر نام دیگر را از آن خود دانست و تا پای جان به بزرگ شدناش دل بست.
فهم در لحظهای که سرشار از دانایی است هنوز عقیم میماند اگر نتواند عملی متناسب را به عنوان یک پیشفرض همواره درست بپذیرد. درست همانگونه که در منطق، استنتاج صرفاً از همنشینی گزارههای درست و کاذب منتج به نتیجه نمیشود مگر آنکه دایره استنتاج را به واسطه فرضی بست و بدین واسطه نتیجه را از این دایره منطق به بیرون راند، در عالم سیاست نیز نمیتوان انتظار داشت که فهم صحیح قادر باشد خود به تنهایی منتج به نتیجهای سیاسی گردد. اکثریت مردم در این فهم صحیح شریک هستند اما طریقهای برای تولید یا تولد یک نتیجه سیاسی برایشان ناممکن و نااندیشیده باقی مانده است. سخن اساسی این است که چرا با اینکه اکثریت یک جامعه میدانند و میخواهند اما اتفاقی در راه نیست؟
دلایل بیشماری را میتوان در ارتباط با این دانایی، خواست و ناتوانی برشمرد. اما نباید از اتفاقی که در راه است و انتظار خویش از این اتفاق چشم پوشید شاید که تمامی یا لااقل بیشی از این ناتوانی از آن اتفاق نشات میگیرد. بردن وادی مبارزه سیاسی به زمین اتفاقهای از پیش اندیشیده شده خود زاینده عنصر ناتوانی است. این اتفاق همواره از سوی مبلغان و مشوقان سیاسی چنان پر طنین و سترگ تصویر شدهاست که دسترسی به آن را یا به کل منتفی کرده و یا عده وسیعی از مشارکتکنندگان را از آن دور داشته است. در حالیکه که همه افراد با خاطره مشترک از تجاوزی عریان به حقوق خویش قادر به تشخیص این تجاوز و آماده اعتراض به آن هستند صحنه بازی به گونهای چیده میشود که تنها میتوان نظارهگر و امیدوار ماند تا درگیر و امیدوار. پس نخستین لحظه شکوفایی هر آگاهی در شناختن حدود خویش برای بروز نتیجه در خور خویش و پا بیرون نهادن از این حدود است.
بند دیگری که بر پای این آگاهی بسته و آن را از درغلتیدن کالبدی در فضای سیاسی به دور میدارد خود از جنس آگاهی دیگری است. این آگاهی از خویش و عمدتاً آگاهی از موقعیت حرفهای و کاری خویش است که ناتوانی را به همراه میآورد. فرد با آگاهی از موقعیت به شدت حیاتی و حساس خویش است که موقعیت خویش را برای تغییر در مناسبات موجود نه تنها کافی ندانسته بلکه دائماً خواست خویش را به بهای حفظ موقعیتش سرکوب میکند. در اینجاست که او ترجیح میدهد «کار» کند تا اینکه کاری کند. مفهوم به شدت سیاسی «کار»، خواست او برای انجام کار را سرکوب کرده و او را تنها به نظارهگر و فردی منتظر فرو میکاهد. سیاسی کردن زیست یا زیست سیاسی اتفاقاً از منظر همین «کار» امکانپذیر است. در واقع این حد و حدود «کار» و زندگی است که صورت زیست سیاسی هر کس و مرزهای آن را مشخص میکند، به دلیل همین تفاوتهاست که نمیتوان و نباید انتظار داشت همگان در یک روش سیاسی اعتراضی و در یک مسیر آماده و اعلام شده از قبل حضور یابند. این تفاوتها که مانع شرکت در یک گردهمایی جمعی میشود خود نه به عنوان عنصری نامطلوب بلکه به عنوان شرط واقعی هر عمل سیاسی است که میتواند در سایه آن فهم مشترک به گوناگونی کنشها و فعالیت و در نتیجه تنوع سلاحها و میدانهای مبارزه بیانجامد.
تنها چیزی که به این تخیل تکثیر نیروهای گوناگون اما همسو جنبهای واقعی میبخشد درونی کردن مسئولیتی جمعی است که بارِ آن را هر فرد به اندازه تحمل و توانش بر دوش میکشد. سخن از مسئولیتی تحمیل شده از رسانهها یا فراخوانهای احزاب و گروهای سیاسی نیست، صحبت از مسئولیتی است که از دل موقعیت له شده و تحقیر شده خود فرد بر میخیزد. کنش برخاسته از این مسئولیت نمیتواند چیزی جدای از آن موقعیت باشد و با آنکه نمیتواند خاطره مشترک تحقیرها و تحمیقهای مشترکش با دیگران را به فراموشی سپارد، میتواند از موقعیت کاری خویش صدایی هم آوای سایر مطرودان را به آواز در آورد. ندای مسئولیت او همواره او را اینگونه مورد خطاب قرار میدهد : که تو امروز به این جنبش چه هدیه خواهی داد؟ و این بازخواست، شبانه در بستر خواب دوباره گریبانگیرش میشود که آیا تو امروز دِینت را به این جنبش ادا کردی؟ قدرتی که این نیروی بازخواست شخصی، هر روز به جریان زندگی سرازیر میکند و سرچشمههای خشم عریانی که از این جویهای جاری به جریان میافتد سیلابی به راه خواهند انداخت که جریان جاری سیاست را به لرزه در خواهد آورد.
اما همان طور که هر فرد با خودش تنهاست و این تنهایی حاوی رازهای مگویی است که تنها خود فرد از آن با خبر است. هر فرد تشکیلات مخفیای را میسازد که تنها خود به اسرار مبارزه و سازمان خویش آگاه است. درک او از حساسیت موقعیت کاری و زیستیاش به همراه ندای وجدان مسئول و رنج کشیدهاش او را وادار میسازد که به گونهای مخفی شیوههای نوین مبارزه را از خلال محدودیتهای زیستی و کاریش بگشاید و از خلال این پیشروی مبتکرانه و خلاقانه در گشایش راههای پیش رو، خود را به سرچشمههای مشترک با دیگر افراد نزدیک سازد. اما سرانجام، افراد با دردها و محدودیت های مشترک، راه حل ها و شیوه های منحصر به فرد خویش را عمومیت داده و به این گونه الگوی مبارزه شخصی خویش را در اختیار دیگران میگذارند ؛ درست برعکس مسیری که تا به حال طی شده و سعی کرده است همگان را با یک نسخه به میدان مبارزه بکشاند. میدانهای مبارزه و نه میدان مبارزه توسط گروههای همسطح در استثمار و رنج به مرور زمان عریان و آشکار خواهد شد و به این طریق است که امر جمعی به عنوان تنها نمود سیاست خیابانی بی هیچ دغدغه از مخفیانه زیستن خود را آشکار خواهد نمود. چرا که لازمه هر کار جمعی رسیدن به آن سطح از اراده است که بداند دیدهشدن و فقط دیدهشدن است که میتواند یک راه سیاسی مشخص را به پیش ببرد. لحظهای که دیگر هیچ دلیلی برای پنهان کردن کالبدهای شرحه شرحه شده خویش نداریم چرا که ما به حق بی شماریم.
این نوشته برای اولین بار در ۲۱ بهمن ۱۳۸۸ در این وبلاگ منتشر شد. http://www.gilasian.blogfa.com
برچسبها: مسئولیت فردی ، جنبش سبز ، سیاست ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
عباس رضاییان
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
آرام موحّد
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



کالبدشکافی یک "برداشت"
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
مولوی عبدالحمید: جمهوریت به مفهوم انتخاب آزاد و حق پرسش مردم از حاکمان است
سختگیری بیشتر ترکیه در قبال سوریه پس از سفر به ایران
امید نام من است
کسانیکه از داخل زندان بیاطلاعند، اظهارات بیپایه و اساس میکنند
احمدینژاد به یارگیری ادامه میدهد
رئیس کل بانک مرکزی: سال ۹۰ بد بود، ۹۱ بدتر خواهد شد
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد