۲۲ بهمن و لزوم بازبینیِ حضور تقویمی جنبش سبز
احمد صدرا
۲۲ بهمن آزمون جدیدی برای جنبش سبز بود بهویژه برای کسانی که تجرب سیاسیشان را با این جنبش آغاز کردهاند. واقعیت این است که تظاهرات ۲۲ بهمن کمتر از انتظاری بود که این جنبش و بسیاری از جوانانی که دل به این روز بسته بودند تا بار دیگر بیشماریِ خویش را به یاد متقلبان بیاورند با دلسردی از تظاهرات به خانه بازگشتند. عدهای هم بازنگشتند. مسلم است که بسیج بیسابقه نیروهای نظامی و انتظامی از موانع مهم در انعقاد قرار ما بود در خیابان انقلاب. اما توان حاکمیت در بسیج این نیرو، بخشی از مسئله جنبش سبز است و نه پاسخ نهایی به آن. از این رو با آگاهی از وجود یک چنین نیروی قهاری و فارغ از اینکه انتظارات ما از تظاهرات در یک چنین روزی تا چه حد بِجا بود و تا چه حد موهوم، آزمون ۲۲ بهمن ایجاب میکند که همگی در مورد چگونگی ادامه مبارزه برای احقاق حقوق سیاسیمان بیندیشیم.
مقالات مربوط
مقالات تازه
جنگ براى چه کسانى «نعمت» است؟
م. رها
شبح سرگردان مردمسالاری
برنا مشیری
اعلام موجودیت تشکل مستقل سیاسی زنان ایران
البته بحث انتظارات مهم است و یکی از جوانب آن نیز نقشی است که دوستان ما در خارج کشور از کشور در بالا بردن سقف این انتظارات ایفاء میکنند. درست است که بدون حمایت ایرانیان خارج از کشور جنبش سبز با محدودیتهای بسیاری در امر اطلاعرسانی، خطر انزوای بینالمللی و مشکلات عدیده دیگری روبرو خواهد شد. اما گاه نیز دور بودن این همراهان از کشور و فضا و جو حاکم بر خیابانهای آن باعث میشود که امیدها و آرزوهای آنان بسیار از امکانات ما فراتر رود و گاه نیز مصلحتسنجیهای آنان برای ما بی معنی جلوه کند. به هر حال این بحث مهمی است که در جای خود باید به آن پرداخت. بحث ما در این نوشته ارزیابی آزمون ۲۲ بهمن است از منظر آنچه سیاستِ حضور تقویمی جنبش سبز مینامیم.
اتخاذ سیاستِ حضور در خیابان در مناسبتهای مشخصی مانند نماز جمعه و در روزهای مشخصی مانند روز قدس، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و عاشورا و ۲۲ بهمن عمدتاً به این دلیل بود که حاکمیت به تقاضاهای مکرر تظاهرات خیابانی علیرغم نص صریح قانون اساسی پاسخ منفی داد. جنبش سبز نیز برای ماندن در چارچوب قانونی تلاش کرد قدرت و حضور خود را در آن روزهایی به نمایش بگذارد که خودِ حکومت به عنوان روزهایی که از مردم دعوت میشود به خیابان بیایند به رسمیت شناخته بود. نتیجة این سیاست یکدست نبود. حضور سبز در نماز جمعهای که هاشمی خطیباش بود، هم بسیاری از ارزشهای جنبش سبز را به نمایش گذاشت و هم پیوند دموکراتیکی برقرار کرد میان دین و سکولاریسم و به این معنا جنبش سبز را به سطح یک جنبش مدنی برای احقاق حقوق شهروندی ارتقا داد. راهپیمایی روز قدس بدون شک موفقترین حضور جنبش سبز در خیابان پس از آن راهپیمایی میلیونی ۲۵ خرداد بود. در این روز جنبش سبز اقتدار، اختیار و سرزندگی خود را به نمایش گذاشت و نشان داد که به هیچ وجه امر و نهی حاکمیت را نمیپذیرد. اما روز قدس فقط برای ما درسهایی نداشت، حاکمیت نیز آموخت که چگونه مانع از تجمع ما شود. بستن راهها، منزوی کردن تظاهرات و تقسیم آن به گروههای کوچک، تهاجمِ بیامان. سپس این همه آنچه در ۱۳ آبان و ۱۶ آذر تجربه کرد و در روز عاشورا به کار گرفت.
آنچه از چشم اکثر ما پنهان ماند، شاید به این دلیل که نخواستیم ببینیم، تظاهرات حکومتیِ ۹ دی بود. تظاهراتی که سعی شد با روشهای شِبه علمی اثبات شود بیش از چند دههزار نفر شرکتکننده نداشت و با تفرعنی و تکبری که آفتِ جنبش سبز و دموکراسی است گفتهشد که اغلب نیز برای خوردن "ساندیس و کیک" آمدهبودند یا با اتوبوس از اقصی نقاط تهران بزرگ با وعدة پول و لباس و غیره بسیج شدهبودند. واقعیت این است که بههرحال آمدهبودند. اینک نوبت ما بود که در ۲۲ بهمن حضور خود را به نمایش بگذاریم.
اما در انتظار ۲۲ بهمن، یادمان رفت که این روز برای بسیاری از همشهریها و هموطنانمان روزی است که با اعضای خانواده به راهپیمایی میآیند و خیابان مملو است از بچههایی که خوشحال از تکان دادن پرچمی یا بادکنکی به این طرف آن طرف میدوند. و اینکه اگر به خاطر شعارهایی که ما میدهیم آن نیروهای بیرحم -که دیدیم از کشتن در عاشورا نیز باکی ندارند- حملهای بکنند و گاز اشکآوری در هوا پراکنده کنند، ما نمیتوانیم خود را به خاطر لطمهدیدن این کودکان ببخشیم. یادمان رفت که حاکمیت نیز میتواند چند صد هزار نفر را در این روز همانند سالهای پیش به خیابان بیاورد -حال به فرض با ساندیس و کیک و اتوبوس. آنقدر در انتظار ۲۲ بهمن بودیم که دیوارنویسیهایمان هم که خط اتصال جنبش بود یادمان رفت. یادمان رفت که هنوز یکماه نگذشته بود که رهبری را برای خود برگزیده بودیم و او گفته بود که "۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند". یادمان رفت که گفته بود " توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند".
اما در این انتظار، در این فراموشی، آنچه فرصت رشد یافت دو احساس بود: از سویی رؤیای صادقانه یا توهم کودکانهای از سرانجامِ مسلم این روز، و از سوی دیگر کینه و غیظی که باید در این روز بیش از روزهای دیگر فریاد میزدیم تا ۲۲ بهمن روز پیروزی ما باشد بر متقلبان. به عبارت دیگر انتظار و فراموشیِ ما سیاست تقویمی جنبش سبز را به عکس آن چیزی تبدیل کرد که این سیاست برایش تدوین شدهبود. قرار بود سیاست تقویمی مانعی باشد برای آنکه حاکمیت ذهنیت خشونتطلبِ خود را بر جنبش سبز تحمیل کند. قرار بود سیاست تقویمی نقطة اتصال جنبش سبزی باشد که هر روز در محله، در محل کار، در گردهماییهای دوستانه حضور خویش را به رخ میکشد و هر شب بانگ بلند موجودیتاش را به گوش میرساند. اینک سیاست تقویمی به این انجامیدهاست که یگانه لحظة حضور جنبش سبز باشد و به لحظهای تبدیل شود که این جنبش حقِ متقلبان را کف دستشان میگذارد.
بازبینی و جایگزینی سیاست تقویمی اما دشوار خواهد بود و احتیاج به همفکری وهمدلی و مشارکت تمامی اعضای این جنبش دارد. دلسردیِ احتمالی برخی از ما گذرا خواهد بود. در هر جمعی حداقل یک نفر پیدا خواهد شد که آن راهپیمایی بیهمتای ۲۵ خرداد را به دیگران یادآور شود. حداقل یکنفر هست که نگذارد حضور بیشمار جنبش سبز در روز قدس و بهتزدگی نیروهای سرکوب فراموش شود. حداقل یکنفر هست که نگذارد بازبینیِ آزمون ۲۲ بهمن با گفتن اینکه تقصیر این بود یا تقصیر آن خاتمه یابد. دشواری بازبینی و جایگزینی آن سیاست تقویمی در اینها نیست. دشواری در آن است که جنبش سبز باید هم سیاستهای جدیدی را تدوین کند و هم تقویم دیگری را مد نظر قرار دهد. تقویمی که خاص این جنبش باشد.
سیاست جدید
کلید تدوین سیاستی جدید برای جنبش سبز در جدی گرفتنِ امر مذاکره با حاکمیت به عنوان مکمل حضور خیابانی جنبش سبز است. اغلب فعالان جنبش سبز بهدرستی انتشار بیانیه شماره ۱۷ موسوی را نقطه عطفی در روند رو به جلوی آن دانستند. مهمترین وجه سیاسی این بیانیه گشودن باب گفتوگو بود با حاکمیت. وجهی که هم توجه معترضان را به خود جلب کرد، هم حاکمیت را در تمامی سطوحش به واکنش واداشت و هم افراد سیاسیای را دوباره به صحنه آورد که در این هفت ماه با نیتهایی بس متفاوت برای میانجیگری تلاش کردهبودند. به عبارت دیگر، تا پیش از این بیانیه، ابزار جنبش سبز برای پیشبرد سیاستش اعتراض بود و افشاگری و ابزار حاکمیت انکار و سرکوب. پس از این بیانیه، اما مذاکره کم و بیش به ابزارهای هر دو طرف اضافه شد. در عینحال هر چند مشخص است که مذاکره باید یکی از پایههای سیاست جدید جنبش سبز باشد اما به همان اندازه نیز روشن است که پیشبرد این سیاست با دو مشکل روبروست. مشکل اول ناشی از حاکمیت است و مشکل دوم ناشی از خودِ جنبش سبز.
مشکل حاکمیت در چنددستگی شدید آن، مخالفت شدید بخشی از آن با هرنوع مذاکره و مصالحه -بخشی که برای جلوگیری از گشوده شدن این باب دست به هر خشونتی زده و میزند-، بزدلیِ آن بخشی از حاکمیت که قاعدتاً باید وجوه مثبتی در مصالحه ببیند و اما حاضر به خطر کردن در این زمینه نیست و همچنین وجود این تفکر در بخشی دیگر که مصالحه را باجدهی میداند. ما نمیدانیم که آیا حاکمیت میتواند بر این مشکلات فائق آید و سیاست مصالحه را بپذیرد یا نه. دانستن این امر مستلزم اطلاع از نوع روابط داخلی آنهاست که ما نداریم. با اینهمه روشن است که استمرار و استحکام حضور جنبش سبز و همچنین گشوده نگاه داشتن باب مذاکره مسلماً به تقویت آن جناحی در درون حاکمیت خواهد انجامید که در مصالحه منافعی برای خویش میبیند. اما همانطور که گفتیم، مشکل فقط در حاکمیت نیست. جنیش سبز نیز برای پذیرش مذاکره همچون بخشی از سیاستاش با موانعی جدی روبروست.
مشکل جنبش سبز برای پذیرش مذاکره به عنوان بخشی از سیاست جدیدش را سخت بتوان از جنبة نظری فهمید. اما واقعیت آن است که اولین قدمی که سران این جنبش برای عملی شدنِ این سیاست برداشتند با عکسالعملهای منفی و گاه توهینآمیزِ فعالان این جنبش روبرو شد. نامة خاتمی به خامنهای به بدهبستان پشت پرده تعبیر شد و جملة دوپهلوی کروبی در مورد دولت دهم به حساب آمادگی وی برای خیانت به جنبش. در واقع برخورد بسیاری از فعالانِ اینترنتیِ جنبش سبز در قِبال اولین قدمی که سران شناختهشدة این جنبش برای پیشبرد سیاست مذاکره برداشتند چیزی بود در حد و اندازه عکسالعمل یاران نزدیک احمدینژاد در مقابل صحبت محسن رضایی در لزوم اهمیت دادن به بیانیة ۱۷ موسوی، یعنی برخوردی آغشته به سوءظن و تردید و عکسالعملی تخطئهآمیز. چارة کار نیز فقط در باز کردن جوانب مختلف این بحث، پرهیز از تردیدهای بیجا و یافتن راه حلهای عملی است. باید حتیالمقدور بحث بر سر چگونگی مذاکره، نوع اطلاعرسانی از نتایج آن و انتظاراتی را که ما از مذاکرهکنندگان داریم و خواستههای آنها از ما را به یکدیگر بگوییم. اما این را نیز باید دانست که به هر حال مذاکره و مصالحه در وسط میدان شهر انجام نمیشود و در نتیجه به هرحال رعایت حدی از اعتماد و احترام به یکدیگر از جملة الزامات اساسی برای پیشرفت در اینکار خواهد بود.
تقویم جدید
در اینکه پس از ۲۲ بهمن جنبش سبز باید بار دیگر تمامی روزهای سال را از آن خود کند شکی نیست. این کار نه هزینه گزافی در بر دارد و نه احتیاج به هماهنگی خاصی. رساندن صدای این جنبش از بام خانهها و اثبات حضور از طریق دیوارنویسی و دهها و صدها ابتکار عملهایی از این دست، هم موجب اطمینان خاطر اعضای این جنبش است و هم بر اظطراب اقتدارگرایان خواهد افزود. علاوه بر این، زندگیبخشیِ مجدد به این نوع حضور مانع از انباشت کینه ناشی از صبر کردن تا "روز موعود" خواهد شد.
اما روشن است است که جنبش سبز نیاز به قرارهایی عمومیتر نیز دارد تا قدرتش را خود به عینه ببیند و به مخالفانش بنمایاند. به همین منظور بود که آنچه "سیاست تقویمی" جنبش سبز نامیدیم طراحی شد. این سیاست باید به دو معنا گسترش یابد: اول از نظر تعداد روزها و دوم از نظر مکانهای حضور. روزهای پر افتخار در تاریخ معاصر ایران کم نیستند. روز اعلام مشروطیت، روز ملی شدن صنعت نفت، سیام تیر، روز ۲۲ خرداد یعنی روز پیروزی ما در دهمین انتخابات ریاست جمهوری و ۲۳ خرداد روز تولد جنبش سبز. در واقع، این روزها بیشتر از روزهایی مانند ۱۳ آبان یا روز قدس، روزهای سرنوشتساز تاریخ ایران و روزهای وحدت ملی ما بودهاند. بحث اینجا بر سر جدا کردنِ "یومالله" از به اصطلاح "یومالناس" نیست. بحث بر سرِ تلاش یک ملت است در تصاحب مجدد تاریخ خویش. شاید ایراد گرفته شود که یکی از دلایل انتخاب روزهایی مانند ۱۳ آبان و روز قدس آن بود که در این روزها به دلیل آزاد بودن تظاهرات، جنبش سبز از چتر ایمنیای برخوردار بود. این باور ما بود. اما دیدیم که پس از گردهمایی روز قدس، این استدلال کارآیی خود را از دست داد. اقتدارگرایان نه روز عاشورا را محترم شمردند و نه ۲۲ بهمن را. پس چاره کار را در جای دیگری باید جستوجو کرد: در گسترش جغرافیایی سیاست حضور جنبش سبز در خیابان. تهران فقط میدان انقلاب یا میدان امام حسین تا میدان آزادی نیست. تهران از تجریش گرفته تا راهآهن، از صادقیه و جنتآباد گرفته تا نارمک و از شهرک غرب و سعادت آباد گرفته تا ... دهها و صدها محل و مکانی دارد که هر چند گنجایش چند صد هزار نفر را ندارند اما به راحتی میتوانند محلهایی باشند برای حضور چند ده هزار نفر تا جنبش سبز بتواند در آنها حقانیت خویش را فریاد کند. حضور همزمان اعضای جنبش سبز در تعداد زیادی از این مکانها (هر کسی میتواند نزدیکترین محل را به محل زندگیاش برای خود برگزیند) در هر یک از روزهایی که نام بردیم هم قدرت جنبش سبز و هم توان سازماندهیِ آن را به نمایش خواهد گذاشت و هم با پراکنده کردن نیروهای سرکوب، از توان لطمه زدن آنها به این جنبش خواهد کاست. آنچه در مورد تهران گفتیم در مورد شهرستانها نیز صادق است و علاوه بر این، همزمانیِ این تجمعات در تهران و سایر شهرهای بزرگ کشور، باز هم نیروی سرکوب را پراکندهتر و کم اثرتر خواهند کرد.
جنبش سبز یک جنبش مدنی، حقطلبانه، آزادیخواه و غیرخشونتآمیز است ونه یک جنبش انقلابی که قصد دارد با بسیج کردن میلیونها نفر حاکمیتی را سرنگون سازد. هدف این جنبش آن است که با عقب نشاندن اقتدارگرایان، فضای سیاسی باز و آزادی را در کشور بهوجود آورد تا آحاد ملت ایران بتوانند در شرایطی آرام و برخوردار از آزادی، سرنوشت خویش را برگزینند. این جنبش به قول موسوی عین زندگی است، اگر بخواهیم برای آن چشماندازی حماسی قائل شویم یا قرائتی انقلابی از آن ارائه داده یا از آن چنین انتظار داشته باشیم تضعیفش خواهیم کرد. باید همانطور که پیش از این نیز یادآور شدیم با همفکری وهمدلی و مشارکت تمامی اعضای این جنبش سیاستهای جدیدی را پیش بکشیم، موضوع بحث و بررسی قرار دهیم و قدمهای سنجیدهای در کنار یکدیگر و در توافق و تعامل با سران جنبش برداریم.
برچسبها: تظاهرات خیابانی ، سیاست ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
آیا پرونده نقض حقوق بشر جایگزین پرونده هستهای خواهد شد؟
مصاحبه با عبدالکریم لاهیجی
عباس رضاییان
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
اخبار و نکتهها
آرام موحّد
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



کالبدشکافی یک "برداشت"
امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
مولوی عبدالحمید: جمهوریت به مفهوم انتخاب آزاد و حق پرسش مردم از حاکمان است
سختگیری بیشتر ترکیه در قبال سوریه پس از سفر به ایران
امید نام من است
کسانیکه از داخل زندان بیاطلاعند، اظهارات بیپایه و اساس میکنند
احمدینژاد به یارگیری ادامه میدهد
رئیس کل بانک مرکزی: سال ۹۰ بد بود، ۹۱ بدتر خواهد شد
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
۳ نظر
حسن زارع چهارشنبه ۴ فروردین ۸۹ ساعت ۱۵:۲۷
حتما باید یک تقویم ملی درست کرد. حتی اگر برای رفتن در خیابان هم نباشد, فقط به این دلیل که ملی گرایان یا به قول شما جمهوری خواهان همدیگر را بیابند. لطفا در این باره بنویسید.
احمد صدرا شنبه ۷ فروردین ۸۹ ساعت ۰۷:۱۴
آقای زارع چرا خودتان پیشنهاد نمیدهید؟ تعدادی تاریخ که به نظرتان مهم است را بگویید تا دیگران تکمیل کنند.
آرش بهمنی جمعه ۲۰ فروردین ۸۹ ساعت ۰۹:۲۲
جنبش سبز برای صد سال دیگر هم زنده است.