آشتیِ ملی، آشتی با ملت
روزبه پاکسار
گستردگی اعتراضاتی که پس از اعلام نتایج انتخابات در کشور بروز کرد و همچنین خشونت کمسابقهای که ناگهان بر این فضای اعتراضی غالب شد برخی از مسئولان نظام را بر آن داشت که برای برقراری آرامش و خروج از بحرانی که وقوعش تقریباً همه را غافلگیر کرد دست به کار تدوین طرحی شوند که هر چند با نامهای متفاوتی همچون "وحدت ملی"، "طرح وفاق" یا "آشتی ملی" از آن یاد میشود اما همگی از یک امر حکایت میکند و آن باور پیشنهاد دهندگان است مبنی بر لزوم رسیدن به توافقی سیاسی میان نیروهای درگیر.
مقالات مربوط
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
ما و رأی خاتمی
مقالات تازه
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا
صحبت از متنی است که در آن، طرفین بر مشترکاتشان تأکید کرده و راهکاری عملی برای حل اختلافاتشان بیابند. اینکه تا به حال کمترین چیزی از محتوای این متن منتشرنشده است، از جمله نشان میدهد که تلاشکنندگان برای وفاق، همراهی و همرأیی احتمالی تعداد معدودی از مسئولان امور را برای انجام این امر کافی میدانند؛ یعنی گویی بر این باورند که چنانچه این افراد با یکدیگر به تفاهم برسند، جامعه نیز از آنان پیروی خواهد کرد. به عبارت دیگر پیشفرض تلاشکنندگان یا آن است که آنچه بر سر آن توافق خواهد شد حتماً مطلوبیت عمومی را نیز در پی خواهد داشت؛ و یا اینکه بر این نظرند که چنانچه وفاق میان آن معدود افراد برقرار شود، شرایطی فراهم خواهد شد که اکثریت بالایی از عموم مردم نیز یا بالاخره آن را خواهند پذیرفت یا راهی جز این نخواهند داشت. انها فرضهایی هستند که صحت و سُقم آنها را در آینده خواهیم دید. عجالتاً باید ببینیم که طرح این بحث و عدم انتشار آن متن چه نتایج و عکسالعملهایی را بههمراه داشته است.
اولین نتیجۀ عدم انتشار متن "توافقنامه" آن است که همچنان بر التهاب جامعه افزوده میشود و هر روز بخش جدیدی از جامعه به جمع معترضان میپیوندد و هر روز فضای جدیدی به فضاهای اعتراضی سابق افزوده میشود. اما منتشر نکردن متن نتیجۀ دیگری نیز بههمراه داشته است و آن در گرفتنِ بحثی است در مورد احتمال وقوع یک "آشتی" یا یک "وفاق" فارغ از اینکه بر سر چه موضوعاتی صورت پذیرد. و نکته آنکه اکثر قریب به اتفاق کسانی که در این مورد نظر دادهاند یا به کل آن را مردود دانستهاند یا وقوعش را بسیار سخت. برخی حتی کسانی را که چنین پیشنهاداتی را میدهند بیمار و منحرف خواندهاند. البته عمدۀ کسانی که نظر دادهاند، وفاق و وحدت را امری مثبت دانسته و از تلاشکنندگان در این راه تشکر کردهاند، اما همانطور که گفتیم کسی را امیدی به موفقیت این پروژه نبود. اینک پرسش آن است که دلیل این همه نا امیدی چیست؟ دلیل اول مسلماً منتج از خشونتی است که نسبت به معترضان به انتخابات شد و دلیل دوم زندانی کردنِ اعضای تشکلاتی چون حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و کارگزاران. این هر دو واقعه از تعمیم و گسترش دیدگاهی در حوزۀ سیاست ایران حکایت میکند که به دیگران نه فقط به چشم "غیرخودی" که به چشم "دشمن" و "بیگانه" مینگرد. سایرین را نه فقط "دیگری" که خصمِ خود میپندارد. وجود وی را ناقض و نافیِ خود، و حیاتش را مترادف با مرگ خویش میداند. و گرنه چرا اینهمه خشونت ؟ چرا دستگیری قبل از اولین تظاهرات؟ گویی جرم این افراد پشتیبانی از نامزدیِ میرحسین یا کروبی بوده است و نه احیاناً اعتراض به نتیجۀ انتخابات یا اینکه احتمال داده میشده که این افراد با این نتایج مخالفت کنند. البته وجود یک چنین نگاهی برای تعداد قابل توجهی از ما شهروندان این کشور پدیدۀ جدیدی نیست. برای تمامی کسانی که در این سالها شاهد حذف کاندیداتوری افراد مورد علاقهشان توسط شورای نگهبان بودهاند و چنانچه اقدام به تبلیغ برای این کاندیدهای مردود میکردند با دیدی مجرمانه به آنها نگاه میشد، این وضع، وضعیتی آشناست. اما برای کسانی که تا دیروز وکیل و وزیر و نخست وزیر و رئیس مجلس بودهاند مسلماً این یک موقعیت جدید است و چه بسا که خود بهتر از ما با معنایی که پشت این نوع نگاهها خفته است آشنا باشند.
با اینهمه دلیل دیگری نیز وجود دارد که وفاق را پیش از آنکه محتوایش روشن شود به طرحی ناموفق تبدیل کرده است و آن ندیدنِ نهادی است که بتواند بر این وفاق نظارت داشته باشد. "وفاق"، آتش بس نیست؛ "آشتی"، صلح مسلح نیست؛ "وحدت"، صدور قرار منع تعقیبِ متقابل نیست. وفاق و آشتی و وحدت به زمینهای برای ظهور و استمرار و بازتولید نیاز دارند، و گرنه تولد مردهای را میمانند. بدون یک چنین چشماندازی یعنی بدون آنکه توافقی بر سرِ چگونگی ادامۀ همزیستی سیاسی کسانی که امروز رودرروی یکدیگر ایستادهاند صورت گیرد، وفاقی ممکن نیست. اما این همزیستی نیاز به نهادی برای داوری دارد. نهادی چندان مورد اعتماد طرفین که حاضر به سپردن سرنوشت خویش به دست آن باشند. به نظر میرسد که کسی فعلاً چنین نهادی را نمیتواند در صحنۀ سیاسی ایران سراغ کند.
اما این فقط بخشی از مشکل دسترسی به وفاق و آشتی در جامعۀ امروز ایران است، آن بخشی که آشتی را ناظر بر حصول توافق میان شخصیتها سازمانها و افراد صاحب منزلتی میداند که تا پیش از این انتخابات توافقشان توانسته بود ثبات سیاسی جامعه را تضمین و تأمین کند. این توافق کافی بود چون محدودۀ سیاست توسط همین مجموعه تعیین میشد و اگر هم تغییری در شمار این افراد و نهادهای سیاسی پیش میآمد، این تغییرات هر بار کوچکتر از آن بود که در کل تأثیر بگذارد. وزن و تأثیر افراد و نهادها نیز متغیر بود، اما این تغییر نیز به نحوی نبود که لازم باشد برای حفظ و استمرار ثبات سیاسی رویۀ تازهای پیش گرفته شود. این بود محدودۀ تعریف شده برای سیاست؛ و خودِ سیاست، هم آن برنامهای که هر یک از اینها داشتند برای در اختیار گرفتنِ سهم بیشتری از قدرت در این محدوده، و هم آن برنامۀ مشترکی که این فضا را به همینها محدود نگاه میداشت. اینک، یعنی با آنچه قبل و بعد از دهمین انتخابات ریاست جمهوری رخ داده، این محدوده تغییر کرده است؛ یا اگر بخواهیم دقیقتر بگوئیم فضای جدیدی به روی سیاست باز شده است و بازیگر جدیدی رُخ نموده است به نام "جنبش سبز". اشتباه خواهد بود اگر از این امر که معروفترینِ چهرههای سیاسیِ این فضای جدید در زمرۀ نقشآفرینانِ همان نظم سیاسیِ پیشین هستند، نتیجه بگیریم که سیاست نیز همان سیاستِ پیشین است. یعنی نتیجه بگیریم که چنانچه توافقی در محدودۀ پیشین سیاست کشور به دست آید، آشتیِ مورد نظر حاصل خواهد شد. این قاعدۀ تاریخ است که بازیگرانِ یک نظم جدید -هر چقدر هم که این نظم با نظم قبل تفاوت داشته باشد - در درون همان نظم پیشین بهوجود میآیند و در واقع حاصل لاینحل ماندنِ روزافزون مسائل اجتماعی و اقتصادی در منطق نظم پیشین هستند. اشتباهی بزرگ و بسیار پرهزینه خواهد بود آگر به صِرف وجود چند بازیگر سرشناس که یادگار سیاستِ پیشین هستند گمان برده شود که در، همچنان بر همان پاشنه میچرخد و میتوان فقط با برقراری آشتی میانِ نقشآفرینان سیاست پیشین به آشتی ملی رسید و از آشتی با ملت صرفِ نظر کرد. زیرا تغییر فقط در پدید آمدنِ محدودۀ جدیدی در سیاست یا گسترش ناگهانی محدودۀ پیشین نیست، واقعیت آن است که تعریف سیاست یا به عبارت دقیقتر قواعد بازی سیاسی نیز تغییر کردهاند. در این فضای جدید، از سویی مفاهیم و دیدگاههایی نو سر برآوردهاند که به کل منطق سیاست پیشین را تغییر میدهند و از سوی دیگر، مفاهیم و دیدگاههای قدیم تعَیُن معنایی سابق را از دست دادهاند و در مقامی نمادین، قابلیت حمل معانی جدیدی را یافتهاند. در منطق سیاستِ جدید اثری از "خودی" و "غیرخودی" -یعنی یکی از مهمترین ستونهایی که سیاستِ پیشین بر آن بنا بود - نیست. سیاست جدید میخواهد به نحوی انجام شود که قاعدۀ بازی بُرد بُرد را بر قاعدۀ کهنۀ بُرد باخت حاکم کند. این سیاست جدید بر منطق ادغام استوار است و نه منطق طرد. اینها و بسیار دیگر از مفاهیمی که هر روز در این محدودۀ جدید متولد میشوند، همه و همه از وجود ارادهای حکایت میکنند که همزیستی همۀ دیدگاههای سیاسی و عقیدتی را مد نظر دارد، یعنی همان منطقی که اساس دموکراسی را تشکیل میدهد. اینها هستند مُشتی از خروارها نمونهای که میتوان به آنها اشاره کرد تا روشن شود هیچ میثاقی نخواهد توانست بدون جلبِ رضایت فعالان این سیاستِ جدید و بدون فراهم آوردن زمینهای برای پذیرش آن منطقی که بر این نظم سیاسیِ جدید حاکم است آشتی ملی را برای کشور بههمراه داشته باشد. اما این سیاست جدید، نه فقط در فضایی که خود آن را تأسیس کرده است منطق جدیدی را بنیان گذاشته، بلکه آرام آرام در کارِ حاکم کردنِ این منطق را بر فضای قدیم نیز هست. در این فضای جدید، مقولات با تبدیل شدن به نماد از تکمعنایی بودن خارج شده و به همین اعتبار رفتهرفته کارکرد سرکوبگرایانهای را که سیاست قدیم برای آنها تعبیه دیدبود از دست میدهند: "رنگ سبز"، "نماز جمعه"، "روز قدس" و دیگر مقولاتی از این دست. در منطق سیاستِ قدیمی این مقولات در خدمت دوگانههایی بودند تا با ایجاد تفاوت، زمینههای تبیین سیاستِی را که طرد یکی را مترادف وجود دیگری میداند فراهم آورند. "سبز -بخوانید اسلام- علیه هر آنچه اسلامی نیست"، "کسانی که به نماز جمعه میروند علیه تمامی دیگران"، "راهپیمانان روز قدس علیه کسانی که به هر دلیلی سیاست خارجی دیگری را برای کشور صلاح میدانند"، "طرفداران اسلام ضد امریکایی علیه تمام کسانی که این عناد را بر نمیتابند". امروز، منطق سیاست جدید با برکشیدن این مقولات در سطحی نمادین به آنها چنان تکثر معناییای بخشیده است که دیگر نه فقط همچون ابزار طرد بهکار گرفته نمیشوند که خود به زنجیرههایی برای برقراری پیوند میان تفاوتها تبدیل شدهاند.
به این اعتبار، ما هم اکنون در کشور با دو محدودۀ سیاستورزی که هرکدام نیز از منطق خویش پیروی میکنند روبرو هستیم. پرسش آن است که کدام یک از این دو منطق توانِ برقراری آشتی ملی را دارند ؟ پاسخ روشنتر از آن است که لازم به ارائۀ فهرست بلندبالایی از دلایل و شواهد باشد و همین کافی است که به یادآوری یکی دو نکته اکتفا کنیم.
اگر امروز کشور با مشکلاتی که برشمردیم رو در روست به این دلیل است که منطق قدیمی نه فقط نتوانست محدودۀ سیاست را گسترش دهد و بر تعداد و انواع تلاشگران سیاسی بیفزاید، که در طی سی سال گذشته باعث تنگتر شدنِ این محدوده نیز شد. اگر در دورههای پیشین این بسته شدن فضا به گونهای بود که بر روند تولید سیاست لطمۀ آشکار وارد نمیآورد، در این تجربۀ اخیر، با بیرون راندهشدن خیل عظیمی از مسئولان سیاسیِ سابق از دایرۀ سیاست، تعادل به کل بههم ریخت. به عبارت دیگر، منطق سیاسی قدیمی حتی از بازتولید آشتی در همان محدودۀ پیشین نیز ناتوان شد و هم اکنون محال ممکن است که بتواند بناگاه حرکتی را آغاز کند که سرانجام آن آشتی ملی باشد. در واقع احتمال آنکه هر روز شاهد محدودتر شدنِ آن فضای سیاسی باشیم بسیار بیشتر است. در نطقۀ مقابل اما، سیاستی که چند ماهی بیش از تولد آن نمیگذرد، چنان عمل میکند که گویی اساس، منطق، دلیل وجودی و قوۀ محرکهاش بر آشتی بنا نهاده شدهاست. در همین مدت کوتاه و علیرغم مشکلات فراوان شاهد هستیم که در فضاهایی که این سیاست فرصت ظهور مییابد گروههای مختلف مردم با ظواهری که از تفاوتهای آنان حکایت میکند با یکدیگر به آشتی رسیدهاند. چرا این روند نتواند به دیگرانی که هنوز بر سیاستِ پیشین پای میفشارند تعمیم یابد، اینک که ملت ایران در حال به آشتی رسیدن با خود و ورای آن با تاریخ پُر از درد و رنج و شور و شادیِ سیسالهاش است.
برچسبها: آشتی ملی ، جمهوریخواهی ، جنبش سبز ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
گزارش دیدار با سید محمد خاتمی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۲ نظر
ارسلان مؤیدی جمعه ۱۳ فروردین ۸۹ ساعت ۱۰:۳۶
آشتی ملی نیازمند داشتن نگاه ملی است. کسانی که ملت و ملی را بی ارزش و بی اهمیت می دانند نمی توانند طرف مذاکره برای آشتی ملی باشند.
حسین زارع شنبه ۴ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۱۶:۲۷
وقتی اوضاع خراب شد همه برای آشتی خواهند آمد.